حكيم زجاجى

720

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نباشيم با دشمن خويش دوست * نداريم بر يكدگر مغز و پوست فروبرد ياران ما را زمين * نشست از پى جان ما در كمين نخواهد مرا و تو را نيز ماند * ببايد از اين جايگه تيز راند امان نيست كس را ز تير اجل * چو چاكر بميرد امير از اجل نه خسرو بماند نه خسروپرست * ز شمشير و تير اجل كس نرست تو كار خود اى مرد گردن‌فراز * از آن پيش‌تر كاو بسوزد بساز رشيد بن كاو [ و ] س پى برگ و ساز * به بغداد و انبار كردند باز دل اهل بغداد شد پرهراس « 1 » * ز تركان و آن مردم ناشناس محمد كه والى بغداد بود * پرانديشه شد ز اين سپهر كبود حسين سماعيل را خواند پيش * سخن [ راند ] با او ز اندازه بيش كه شد تنگ بر ما جهان فراخ * نه ايوان بماند به ما بر ، نه كاخ به ما بر ز تركان چو شد كار تنگ * تو را رفت بايد به ميدان جنگ ببر از سپاه گزين ده هزار * مياساى از كوشش و كارزار سر تنگ‌چشمان به پاى اندر آر * دمار از همه ناشناسان برآر به زرادخانه شو از گرد راه * برون كن تمامت سلاح سپاه برفت و چنان كرد كان مير گفت * برون كرد مال جهان از نهفت درم برد با خويشتن بىشمار * بدر كارها كرد همچون نگار برون رفت آن لشكر آراسته * جهان بود پرآلت « 2 » و خواسته برون ز آن بر و بوم ز آن سركشان * نبد رفته ديگر سپه ز آن نشان چو دولت سر خصم بدكيش داشت * فلك بازى طرفه در پيش داشت نه لشكر به كار آمد آنجا نه زر * نه خنجر ، نه نيزه ، نه تير و تبر بيامد به انبار با زر و سيم * سپه كرد سالار تركان دو نيم يكى نيمه را در كزين ( ؟ ) كرد جاى * دگر بخش بر جا فشردند پاى حسين سماعيل با ده هزار * بزد بر صف ترك و شد بىقرار به نزديك تركان نمودند پشت * تنى چند را نامبرده بكشت

--> ( 1 ) هوس ( 2 ) امت