حكيم زجاجى
1234
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
كه لشكر بياراى و برساز كار * بر شاه خوارزم شو مردوار از آن پيش كاو بر تو آرد سپاه * سپه را بياراى اى دينپناه برو بر سرش بيخش از بن بكن * درآور به كارش ز هرسو شكن به سلطان روم اين سخن گفت باز * روان كرد نامه نشيب و فراز به غازى و اشرف رسيد آن پيام * برآمد ز هم جملهء روم و شام به اخلاط سلطان از آن بىخبر * همىكرد اخلاط زيروزبر بر اخلاطيان كار دشوار شد * زن و مرد با نالهء زار شد بباريد بر فرق ايشان تگرگ * سران دل نهادند يكيك به مرگ بمردند چندان كه آن را شمار * ندانست كس جز كه پروردگار به هركوى در پانصد افتاده بود * به خاك اندر از پاى و جان داده بود سرانجام اخلاط بگرفت شاه * ز مرده بد آن شهر يكسر تباه ز شومى آن شهريار جهان * بمردند در شهر خلقى نهان از او بخت و اقبال برتافت روى * شد از گلبن خسروى رنگوبوى چو بىجرم بيچارگان را بكشت * از آنجاى شد روزگارش درشت برفت آب دولت ز جوى شهى * همان از گل بخت بوى مهى بيفتاد از دست اقبال جام * ز گفتار دستور شد پخته خام بيامد ز ناگاه صاحبخبر * به نزديك سلطان چو مرغى بپر كه اى شاه برخيز و برساز كار * كه شد فتنه اندر جهان آشكار همه روم و شام آمد اى شاه خيز * فتاد اندر آن بوموبر رستخيز سپاه است چندانكه روى زمين * به جنبش درآمد چو چرخ برين چو بشنيد سلطان علم كرد راست * بياراست لشكر بدانسان كه خواست به ابرو درآورد از خشم چين * روان كرد لشكر چو درياى چين ز ششصد گذشته دو ده بود و هفت * كه سلطان سوى لشكر شام رفت سوى رزم شد شاه بيدادگر * دو عشر از مه روزه رفته به سر همه دولت روميان بدر بود * ز راوى شنيدم شب قدر بود سپاهى همىشد به سرحد شام * به يارى اشرف شه خويشكام فتادند ناگاه خوارزميان * در آن راه بر لشكر روميان