حكيم زجاجى

1235

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سپه بود از شاميان شش هزار * گرفتند و بربستشان نامدار گروهى همه حاجى و روزه‌دار * جوانان و پيران با عقل يار چو خورشيد نزديك شد سوى شام * جوانان روم و اميران شام كه بودند در دست دونان اسير * كشيدند و مىشد به گردون نفير ز يك‌يك بريزند بر خاك سر * به شمشير كردندشان چاك بر ندادند كس را به جان زينهار * شد اين نيز با كار اخلاط يار روان گشت از آن قوم بر خاك خون * سر مؤمنان اندر آن سرنگون بر او كشتن شاميان شوم بود * برآنم كه آن خلق مظلوم بود از آنجاى سلطان سپه بركشيد * كمان را چو چرخ كيان دركشيد بيامد بدانجا كه بد جاى جنگ * فرود آمد و كرد آن شب درنگ سپيده كز اين حقهء لاجورد * برآورد خورشيد ياقوت زرد زمين گشت از خسرو خاورى * چو طبع منير من از انورى جهان گشت از پرتو آفتاب * پر از زر و ياقوت و درّ خوشاب نشست از بر اسب سلطان چو باد * به خوارزميان آتش اندر فتاد رزم سلطان علاء الدين كيقباد « 1 » و ملك اشرف و ملك كامل با سلطان جلال الدين منكبرنى خوارزمشاه شدند آن دليران تركان سوار * به دست اندر از خون ديده سوار يكى كوه بد پيش سلطان بلند * به پايان آن منكبرنى نژند همىگشت دل‌تنگ سر پر ز جنگ * يكى تيغ رخشان گرفته به چنگ ز رومى و شامى چو سيلى سياه * دمادم ز كوه اندرآمد سپاه ملك اشرف و غازى اندر ميان * همان خسرو لشكر روميان شه روم را نام بد كيقباد * شهى بود بادانش و دين و داد ز سلجوقيان نام برده علا * كه از تيغ او بد عدو مبتلا

--> ( 1 ) چند نوبت ميان علاء الدين و سلطان جلال الدين منكبرنى مقاتله و مقابله روى نمود . حبيب السير ، ج 2 ، ص 540 .