حكيم زجاجى
1230
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
خراسان و كرمان بر او گشت راست * ز ميران آن بوموبر باج خواست شد اين فتحها در جهان چون سمر * به امرش « 1 » ببستند شاهان كمر بيامد ز كرمان چو كاو [ و ] سكى * بسان گل تازه شد سوى خوى به شهر اندرون شاه داماد شد * به پيوند او ملك دل شاد شد دو هفته به يك جايگه شاه و ماه * نشستند دلشاد در پيشگاه « 2 » شهنشه ز خوى شد به تبريز باز * به دل كينهور ، با دو گردنفراز يكى شمس دين بود ديگر نظام * دو سرور ، دو فرزانه ، دو « 3 » نيكنام دو داننده از نسل زين الكتاب * در آن ملك با رفعت و جاه و آب يكى ز آن دو مهتر برآشفته بود * از ايشان بر شاه بد گفته بود بر آن گفته شد يار قصد وزير * به سوى نشان رفت برنده تير بر شاه آن قصد شد كارگر * دلش گشت پركين و خونينجگر گرفتند آن هردو را ناگهان * به امر و به فرمان شاه جهان ببردند در قلعه كردند بند * دو فرزانه گشتند خوار و نژند نظام سرافراز را بىگناه * بكردند در حبس ناگه تباه بلى شمس طغرايى بىهمال * روان كرد مال و نشد پايمال به زر جان شيرين ز خسرو خريد * فروشندهء جان چو او « 4 » كس نديد چو آمد ز زندان برون نامدار * به حج رفت از بيم آن شهريار دو بار دگر پيش از آن رفته بود * ز دل گرد اندوه و غم رفته بود سوى اصفهان رفت شاه زمين * در آن بوموبر كرد ماهى كمين برادر از آن شاه ببريد مهر * غياث آنكه بد سرو خورشيدچهر به شهر صفاهان اميرى بكشت * به كرمانزمين رفت تند و درشت به نزد براق آن سرافرازمرد * چو نزديك شد قصد آن مير كرد خبردار شد مير از كار شاه * بر او كرد در حال گيتى سياه بكشت آن شه نوجوان را به تيغ * دريغ آن سرافراز شاهان دريغ منش ديدهام كامران چند بار * بر ايوانها ز آن نديدم نگار
--> ( 1 ) باس ( 2 ) انشاد در پيش كاو ( 3 ) وز ( 4 ) نو