حكيم زجاجى

1217

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

زبون بود در دست حاجب وزير * پرانديشه ازبك از آن تيزوير سرافراز ازبك كه آزاده بود * ورا ناصر دين لقب داده بود اغلبگ چو نزديك ازبك رسيد * ورا حاجب نامبرده بديد بفرمود كاو را ببستند دست * ببردند پوشيده كردند پست اغلبگ كه بىراى و تدبير بود * برآنم كه داماد آن مير بود برآورد از اين‌روى از آن مرد گرد * همين است آيين آن تيزگرد ده و شش چو بر ششصد افزود سال * فتاد اختر داد و دين در و بال بيامد گريزان ز خيل تتار * ز خود در ميان لشكرى تارومار طغان طالبى ( ؟ ) بد بر ايشان امير * بسى كرد اندر جهان داروگير بسى كرد بىرسمى آن بدنشان * شب و روز بد خنجرش خون‌فشان سرانجام آواره شد در جهان * ز فعل بد خويشتن شد نهان بيامد پس از وى گروهى دگر * ز خوارزميان خسته بد خون‌جگر به تبريز رفتند از گرد راه * نه آگاه از گردش هور و ماه به تبريز در بود لختى امير * يكى مرد بد تندوتيز و خطير برفت آن گريزندگان را ببست * به شمشير برد از سر خشم دست اسيران بىدست و پا را بكشت * به باغ ملامت نهالى بكشت به بنياد نيكى دو چشمش به خواب * روانش بماناد اندر عذاب ز جيحون گذر كرد آن سال خان * سيه‌رخ شده آسمان از دخان آمدن حشم منصور در ولايت آذربايجان يمه نوين « 1 » و سبتاى بهادر « 2 » در سال ششصد و شانزده هجريه فرستاد از پيش حالى دو مير * سپه دادشان از پى داروگير از آن دو سبتاى بهادر يكى * كه با گرز او كوه بود اندكى

--> ( 1 ) نيمك‌نوين ( 2 ) سپيداى بهار