حكيم زجاجى

1195

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ابو بكر در قلب بسته كمر * به دست چپش نامبرده عمر سوى راستش رفت يحيى چو شير * به كردار شد اژدهاى دلير سرافراز عثمان كه جان‌دار بود * به نزد ابو بكر بر كار بود جهانبان كمين‌گاه او را سپرد * برفت و سپاهى فراوان ببرد برفتند بدگوهران در كمين * نه آگاه از آن شاه روى زمين ابو بكر بر گرجيان حمله برد * تن و جان به داراى داور سپرد برفتند آن بدنژادان ز پيش * نه از حملهء شه ، به تدبير خويش بريدند يك تير پرتاب راه * دگربار برگشت لشكر ز راه ز پس برگشادند گبران كمين * به كينه زدند آسمان بر زمين كشيدند شمشير و رمح و سنان * بماندند اندر ميان مؤمنان چو از آتش كفر برخاست دود * زمين و زمان شد سياه و كبود نبد جاى آرام و راه گريز * پديد آمد اندر جهان رستخيز هزيمت گرفتند اسلاميان * فراوان بماندند اندر ميان فراوان ز گردن‌كشان شد شهيد * روان سران سوى جنت كشيد گرفتار شد ز آن ميان چند مير * به دام اندر افتاد ناگه وزير چو شد آن سپاه مسلمان ز جاى * اتابك بيفشرد چون پيل پاى ابو بكر در جنگ همچون على * برافراشته تيغ و يال يلى همىكرد چون شير غران شكار * بيفكند از مشركان بىشمار ز ناگه سمندش درآمد به سر * به خاك اندر افتاد آن شير نر برآنم كه آن روز آدينه بود * كه با مؤمنان « 1 » چرخ را كينه بود به تبريز شيخى سرافراز بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود ولى بود روشن‌دل و پيش‌بين * لقب بود آن مرد را « 2 » عز دين ز پشت نقى نعمت بىهمال * كه از زهد او بود دين را همال دلاور به نور ولايت بديد * كه آن شاه را چشم‌زخمى رسيد به جمجم درون جست و برپاى خاست * يكى چرخ زد چون باستاد راست

--> ( 1 ) موكنان ( 2 ) با