حكيم زجاجى

1186

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بر آن چارصد بود هشتاد و هفت * كه تركان از اين تيره مكمن برفت به شوال اين ماه فرخنده ، شاه * سوى اصفهان رفت و اندك سپاه بفرمود سلطان تكش ناگهان * كه تا آن سر تاجدار جهان به بغداد نزديك ناصر برند * به زودى زمين را همىبسپرند گروهى برفتند از لشكرش * ببردند نزديك ناصر سرش همان دم كه نزدش نهادند سر * نپرداخت از كار آن يك نظر « 1 » كه طغرل به نزدش فرستاده بود * فلك جان او نيز از تن ربود چو بر چرخ آن نسل اختر نماند * ز شه در جهان جز دو دختر نماند يكى را به ازبك ملك داده بود * يكى در حرم كودك افتاده بود نبود آن صنم را فزون از سه سال * كه شد طغرل نامور پايمال چو آن خواهرش پيش ازبك بمرد * ورا نيز ناگه اتابك ببرد چو ازبك دوم دخترش را بخواست * بدان ماه شد پادشاهيش راست در آن فترت و كشتن و جنگ و جوش * كه بر چرخ مىشد ز مردم خروش خليفه سپاهى فرستاده بود * ولايت بدان سركشان داده بود ميان اندرون بد مؤيد وزير * ورا ابن قصاب « 2 » خواندى دبير وزيرى دل‌افروز و تازنده بود * به دو ناصر مير نازنده بود يكى مرد بد ابن قصاب تند * ز تيزيش چرخ فلك بود كند چو شد ابن قصاب از آن‌سان بلند * بسى خلق را كشت چون گوسفند قوى هيبتى داشت دستور پير * به دولت جوان بود روشن‌ضمير بد اندر سدآباد ( ؟ ) با لشكرش * به گردون رسيده ز رفعت سرش فرستاد نزديك سلطان پيام * كه بشنو ز من دور شو ز اين مقام برون نه از اين برزن و بوم پاى * به زودى بمان ملك ناصر به‌جاى

--> ( 1 ) سپر ( 2 ) مؤيد الدين ابو عبد اللّه محمد بن على كه معروف است به ابن قصاب و جلال الدين ابو المظفر حلى هبه اللّه البخارى و ابو الحسن ناصر بن مهدى بن حمزه الحسينى و معز الدين بن ابى الحديد در سلك وزراى ناصر منتظم بودند . حبيب السير ، 2 / 327 .