حكيم زجاجى

1184

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

30 بفرمود تا جعفر سرفراز * رود سوى بغداد با برگ‌وساز چو آمد بر مقتدى نامدار * بفرمود آن سرور كامكار كه در خطبه بردند نام پسر * شهنشاه محمود فرخنده‌فر چو محمود را گشت اورنگ و تخت * بفرمود تركان زن نيك‌بخت كه تا كربوقا « 1 » همچو باد بهار * رود تا صفاهان و چندى سوار رود بر سر بركيارق به كين * بگيرد ورا مرد بىداد و دين بيامد سوى اصفهان ناگهان * برفتند در حال كارآگهان بگفتند از كربوقا پيش شاه * كه بهر گرفت تو آمد ز راه نظامى غلامان با فر و زور * به يارى بهرام و كيوان و هور بگفتند با بركيارق كه خيز * كه پيدا شد اندر جهان رستخيز شب تيره بردند او را نهان * برفتست چون باد از اصفهان به ساوه بر كامران گمشتكين « 2 » * كه شه را اتابك بد آن پيش‌بين چو پيش اتابك شد آن نيك‌پى * براندند از ساوه خرم به رى رئيسى كه بو مسلمش نام بود * به رى در ورا جاى آرام بود يكى تاج فرمود آن بهر شاه * مكلل ، مرصع چو خورشيد و ماه نشاندند بر تخت شه را به رى * تو گفتى مگر بود كاو [ و ] س‌كى بر آن تاج در و گهر ريختند * ز بالاى فرقش درآويختند بدانجا سپه جمع شد سى هزار * ميان‌بسته يكسر پى كارزار بيامد ز بغداد تركان به درد * بياورد محمود را همچو گرد به شهر صفاهان درآمد ز راه * بياراست بهر پسر تاج و گاه ز رى بركيارق بيامد چو شير * بر باروى اصفهان شد دلير گرفت آن بروبوم را در حصار * در آن كار شد مدتى روزگار در گنج بگشاد تركان چو ميغ * بباريد بر لشكرش بىدريغ

--> ( 1 ) با سپاه فراوان و مال و بخشش زياد بازگشت ، گوهرآيين و كربوقا با وى بازگشتند . تاريخ سلسلهء سلجوقى ، بندارى اصفهانى ، ترجمهء محمد حسين خليلى ، 311 . ( 2 ) چون بركيارق به سلطنت نشست فرمان گمشتكين و حكم وى كارگر شد . همان ، 94 .