حكيم زجاجى

1183

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

جوانمرد ، بخشنده تازنده بود * به دو جملهء خلق نازنده بود در فتنه در دور او باز بود * چنين است خود رسم چرخ كبود كه دارد پس از هربهارى خزان * بريزد همه بار و برگ رزان پس از شادمانى غم آرد پديد * نخواهد از اين آسمان آرميد چو سلطان ز دنيا برون برد رخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت شه شرق را سيزده سال بود * مهين‌پور شاه قوىحال بود ورا بود كرده وليعهد شاه * كه او بد سزاوار آن تاج و گاه ز شاهيش تركان نپيچيد سر * پى آن‌كه محمود بودش پسر همىخواست تا پور او شه شود * ز ماهى چنان طفل بر مه شود فرستاد نزد خليفه پيام * كه سلطان بود پور من شادكام به بغداد بر خطبه محمود گوى * كه او برد خواهد ز محمود گوى خليفه از او اين اجابت نكرد * جواب اين‌چنين داد آن زادمرد كه فرزند تو كودك است اين زمان * نشايد به طفلى سپردن جهان چو بشنيد تركان فروريخت مال * شد از مال فرق سران پايمال ز پشت خليفه يكى پور بود * كه نزديك بانوى مستور بود ورا نام جعفر نهاده پدر * به درگاه سلطان برآورده سر ملك‌شاه سلطان ورا خال بود * چنان مهربان را دو ده سال بود ملك‌شاه را دخت بد مادرش * بپرورد تركان چو جان دربرش از آن پيش تركان چنان عزم داشت * دل و ديده و جان بر آن برگماشت كه بنشاند او را به‌جاى پدر * خليفه شود بر زمين سربه‌سر پدر مقتدى هم‌چنان زنده بود * به جعفر دل شاه نازنده بود 25 به ايام سلطان همىخواست زن * كه جعفر خلافت كند بىحزن به شهر صفاهان چو باغ ارم * همىخواست كردن پى او حرم ورا آن حكايت ميسر نشد * نهال نشاننده با بر نشد در اين‌روز بانوى ايران‌زمين * براى پسر گشت اندوهگين « 1 »

--> ( 1 ) بسر كشت اندوكين . . .