حكيم زجاجى
1181
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بدى در صفاهان ورا تختگاه * بسى كاخها كرد آن جايگاه در آن بوم باغ فراوان نشاند * در آن كار مال جهان برفشاند يكى ز آن همه باغكاران « 1 » بود * كه فردوس فصل بهاران بود دوم ز آن همه باغها بيت الماست * كه همچون بهشت برين است راست سيم باغ احمد سياه است و بس * كه زانسان نديدست در دهر كس چهارم . . . . . . . . شاه بد دشت كور * كه آنجا بدى با شه و باز و گور يكى قلعه كرد او چو گردون بلند * ز بامش بدى گاو و ماهى نژند خزاين بر آن قلعه بودى مدام * نهادى پى ماهى چرخ دام وزيرش حسن بود آن بىهمال * كه همتا نبودش به جاه و به مال ز تركان كه بد جفت شاه جهان * دلآزرده بودى حسن در نهان بزرگى كه بد نام او تاج ملك * وز او شاه و دستور گشتند ، هلك بد آن نامور بلغنايم « 2 » به نام * همىكرد پيوسته رفع نظام همىخواست تركان كه آن بىنظير * بر شه شود كامكار و وزير ز دستور بادانش و پيشبين * بگويم كه تركان چرا داشت كين ز سلطان پسر داشت بانو يكى * كه از ماه پيدا نبود اندكى بر آن بود بانو كه قائممقام * بود زادهء آن زن خويشكام بدان پور افزون بدى ميل شاه * حسين بود آن بركيارق چو ماه ز دستور مىديد آن كار ، زن * از اينروى شد خصم جان حسن ز كردار آن زن شد اين ناپديد * ز مهر زنان دل ببايد بريد برافكند بنياد شاه و وزير * برفتند آن هردو روشنضمير ز گيتى وزيرى و شاهى برفت * دو مهتر ز دنيا به ماهى برفت معزى كه بد شاعرى سرفراز * به درگاه سلطان شده بر فراز دو بيت روان گفته است از امير * چو برخوانى آن داستان يادگير چو بد آخر عهد شاه جهان * دل او دگرگونه شد با مهان
--> ( 1 ) در شهر و بيرون شهر از كوشكها و باغها چون باغكاران و بيت الماء و باغ احمد سياه و باغ دشت كور ، قلعهء شهر و قلعهء از كوه . راحة الصدور ، ص 133 . ( 2 ) تاج الملك ابو الغنايم قمى