حكيم زجاجى

1180

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو سر برزدى از فلك آفتاب * كشيدند آن زر بر كامياب به دينار از آن زر كه گفتم هزار * بدادى به سور آن امير شكار قسيم دول كنيت مرد بود * از او بر دل مشركان درد بود رسانيدى آن زر به درگاه شاه * چنين بود از اين پيش آيين و راه ملك‌شاه عادل بد و بىنظير * نبد مثل او شهريار خطير به ايام او هيچ ظالم نبود * كه تيغش سر مرد ظالم ربود « 1 » به ايام آن عادل دين‌پناه * بنشنيد كس بانگ فريادخواه نبودى ورا حاجب و مير بار * چو رفتى برش عاجز و سوگوار از او شاه پرسيدى احوال باز * شده خسته را در زمان چاره‌ساز بسى كرد خيرات آن « 2 » شهريار * برآمد به حج اندر آن روزگار بسى حوض‌ها كرد ، بدرنگ و خشك ( ؟ ) * روان اندر او آب خوش‌بو چو مشك بينداخت رسم حقارت ز حاج * كه آن رسم بر حاجيان بود باج به يك فرد بد رسم دينار هفت * همه كس بدان رسم از راه رفت عرب را وجوه از خزانه بداد * به ايام او گشت از رسم ياد شكارى بد آن شاه و مىداشت دوست * دريدى ز شير ژيان مغز و پوست چو آن شه شكارى بينداختى * ز آهو به روبه نپرداختى به درويش دادى دو دينار زر * چنين بود آيين آن تاجور يكى روز هفتاد آهو به تير * بزد آن جهان داور شيرگير ابو طاهر آن مرد فرخنده‌كام * بزرگى كه خاتونيش « 3 » بود نام شكار ورا دفترى ساختست * چو آب زر ، آن را بپرداختست به هرجا كه آن شاه كردى شكار * نوشتست در دفتر آن كامكار ز شاخ گوزنان و از سم گور * بفرمود كردن به فر و به زور پى نام در هرمقامى منار * به بالا دوچندان كه دارد حصار « 4 » به چاچ و سمرقند و سغد و طراز * به مصر و به روم و به شام و حجاز

--> ( 1 ) درود ( 2 ) از ( 3 ) ابو طاهر خاتونى . سلطان لهو و تماشاى شكار دوست داشتى و به خط ابو طاهر خاتونى شكارنامهء او ديدم . راحة الصدور ، ص 131 . ( 4 ) دار چهار