حكيم زجاجى
1179
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بفرمود كردن ز رانش كباب * بخورد و بياسود آن كامياب چو برگشت آنروز بيمار شد * چو شب روز روشن بر او تار شد سه هفته پس از خواجه افزون نزيست * به مرگ كسان چند بايد گريست شد آن قول دستور داننده راست * فلك از ملك خون او بازخواست حديث ابو نصر گفت . . . . . . . . . . . . * بزرگان بدان جاى كردند ياد سخنهاى او نيز گفتند باز * جهانبين و يكسر نشيب و فراز نماند به كس جاودان تاج و تخت * ببايد « 1 » به ناكام بربست رخت اگر پادشاه است و گر زيردست * به كارش درآيد به آخر شكست مرا و تو را نيكويى يادگار * كه اين است بازيچهء روزگار بپرورده بر آسمانش كشيد * وز او شد به خاك اندرون ناپديد به يكبار اقبال چون گشت يار * بدانسان كه دستور با شهريار گرفتند آن هردو عالم به دست * چو همدم بدند آن دو يزدانپرست به تيغ و قلم اين جهان داشتند * بدانديش دين را نهان داشتند چو گشتند با يكدگر كينهجوى * بيفتادشان آب دولت ز جوى به يك ماه رفتند دستور و شاه * به كار جهان ژرفتر « 2 » كن نگاه چو ز اين منزل آب و گل درگذشت * نبد سال سلطان بر از سى و هشت ورا پادشاهى دو ده سال بود * سيه روز كردش سپهر كبود به بغداد شد پست شاه جهان * ورا مرده بردند تا اصفهان در آن خاك خفتست سرو سهى * سرآمد بر او روزگار بهى اگر صد بود عمر اگر ده مناز * ببايد شدن ز اين سراى مجاز زن شاه بد دخت طمغاج خان * كه تركان بدى نام آن مهربان ز شه پنج ساله يكى پور داشت * كز او ديدهء سركشان نور داشت بزرگى سلطان ز من گوش دار * چو كردار او بشنوى هوش دار شهى بود سلطان عجب كامكار * نبد كس نظيرش به بزم و شكار فرستاديش جزيه شاه فرنگ * زر قادرى پاك با وزن و سنگ
--> ( 1 ) بيامد ( 2 ) ژرفتن