حكيم زجاجى
1176
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به آخر بگويم من آن داستان * نماند نهان قصهء راستان ملكشاه را دخترى بد چو ماه * دو ابرو كمان و دو گيسو سياه منورتر از اختر تابناك * زن مقتدى گشت آن جان پاك خليفه ورا همچو جان داشتى * ز جمله جهانش نهان داشتى ز خوارزم زى مرو شد شاهباز * وز آن جايگه خسرو سرفراز دگربار زى اصفهان كرد راى * در آن شهر بنشست كشورگشاى زنش دخت خان سمرقند بود * ورا با ملكشاه پيوند بود شنيدم كه بد تاج ملكش « 1 » وزير * ز قم بود آن خواجهء تيزوير بدى با نظام ممالك تكين * كه دستور شه بود آن بىقرين چو گستاخ شد نزد شاه جهان * همىكرد قصد حسن در نهان شبى گفت با شاه آن كندوير * كه مطلق عنان شد به غايت وزير در اين ملك دستور انباز نيست * ز گنج تو يك . . . . . . . . . باز نيست غلامان خود را جهانگير كرد * همه كار خود راست چون تير كرد شما را ز شاهى بهجز نام نيست * وزير تو را خواب و آرام نيست به ابناى خود داد يكسر جهان * غلامان او آشكار و نهان همه مال عالم بر او برند * ز راه تكبر به تو ننگرند همه مال گيتى به نزديك اوست * ز دشمن ستاند ببخشد به دوست نخواهد وزير تو توقير تو * نه آمادهء ملك و تدبير تو ورا مالشى بايد اى شهريار * وگر نى شود با عدوى تو يار ملكشاه را دل بگرديد از او * چو اين نكتهء چند بشنيد از او پيامى فرستاد پيش وزير * شب تيره شد خادمى همچو تير « 2 » ز شه پيش دستور فرخنده گفت * كه اكنون تو با من شده يار و جفت « 3 » شريك منى اندر اين كاروبار * نينديشى از من به ليل و نهار گرفتى جهان زير انگشترى * ز من مال عالم فزون مىبرى
--> ( 1 ) سلطان از جواب خواجه در غضب شد فرمان داد كه تاج الملك ابو الغنايم قمى كه صاحب ديوان تركان خاتون بود . حبيب السير ، 2 / 493 . ( 2 ) قير ( 3 ) تار و خفت