حكيم زجاجى

1165

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز ناگاه بگشاد پايش ز بند * ببريد پيوند سرو بلند به دستور شه گفت كاو را بخواه * نپيچيد گردن ز فرمان شاه به پيوند آن ماه دل شاد كرد * سراى درون « 1 » ز آن مه « 2 » آباد كرد زن از خواجه فرزند بسيار زاد * كنون در دوين هست از ايشان نژاد يكى ز آن همه احمد خواجه بود * كه گوى كرم از فلك مىربود به بغداد بد كار او سال و ماه * در آن بوم بد نايب خاص شاه به شهر دوين‌در از آن دوده هست * يكى گر بجويى ده آيد به دست چو شصت و دو افزود بر چارصد * شه دين بجنبيد از جاى خود برون آمد از روم شاه فرنگ * ببريد از روى خورشيد رنگ به قصد عراق و خراسان زمين * نهادند بر مر « 3 » كب رزم زين به شام اندرون شد وبايى پديد * سررشتهء رنج جايى رسيد كه بىمر ز خيل فرنگان بمرد * ملك بازگرديد و لشكر ببرد دوم سال خيلى بياورد باز * بدان تا بگيرد نشيب و فراز فزون گشت « 4 » لشكر ز سيصد هزار * همه مشرك و گبر و زناردار . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * سپاهى به گردش چو ببر و هزبر بد آن شاه را نام ارمانيوس « 5 » * كه مىكرد بر چرخ گردان فسوس ورا . . . . . . . . . . . . . نيز مىخواندند * به لفظ فرنگى چنين راندند چو سلطان خبر يافت لشكر كشيد * به گردون گردان علم بركشيد سپه بود با او دو ره ده هزار * سواران شايستهء كارزار پرانديشه بد شه ز خيل فرنگ * همىگشت هردم رخش رنگ‌رنگ به دو گفت دستور كانده « 6 » مدار * ز پيران مدد خواه اى شهريار ببين اهل دل را و جان برفروز * شب تيره گردد از آن قوم روز به ارمى ز پيرى نشان يافتند * عنان را بدان راه برتافتند

--> ( 1 ) درد ( 2 ) تب ( 3 ) مو ( 4 ) شد ( 5 ) در فهرست جلد دوم حبيب السير ارمانوس و در متن صفحهء 487 ارفانوس آمده است . ( 6 ) كامد