حكيم زجاجى
1161
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به ابخاز « 1 » دربود بقراط امير * كرم كور ( ؟ ) بر باب مرد خطير ورا دخترى بود مانند ماه * بكردند وصفش به نزديك شاه كه بالاش سرو است و بر سر قمر * ز خوبى در حسن بسته كمر شه كامران ماهرخ را بخواست * بدان سرو كار ملك گشت راست نظام ممالك حسن « 2 » بد وزير * بگويم تو را حال او ياد گير بود اصل آن نامبرده ز طوس * شده نام نيكش به روم و به روس ز پشت على بود داننده مرد * بسى ديده اندر جهان گرم و سرد على بىشك از پشت اسحق بود * ز روى كرم در جهان طاق بود به روز بزرگى برآورد نام * يكى مدرسه كرد از خشت خام بر آن مدرسه خواجه معمار بود * فزون از يكى سال در كار بود مگر بود آن خواجه اول فقير * و ليكن جوانبخت و باعقل پير گشادهدرون بود و بستهدهان * ز زوزن روان شد سوى اصفهان چو در اصفهان رفت بىگاه بود * ورا بر در مسجدى راه بود برفت اندر آن جايگه وقت شام * نبود اندر آن لحظه حاضر امام سرافراز در پيش محراب رفت * به جوى مرادش روان آب رفت چو فارغ شد از شام و خفتن خطير * به كنجى درون رفت روشنضمير به تاريكى اندر چو آب [ حيات ] * دمى بود آهسته و باثبات ضريرى مجاور در آنجاى بود * چو شب تيره شد چست برپاى بود در آن مسجد نغز پرواز كرد * بگرديد هر جاى و آواز داد كه هركس كه اينجاست بيرون رود * برآيد چو گفتار من بشنود خبر داشت طوسى ز كار ضرير * بدانست اسرار آن كندوير همىكرد فرياد اعمى زياد * دلافروز بينا جوابش نداد بگرديد هرجا و بنهاد دست * نهان گشت آن سرور دينپرست چو دانست آن جايگه نيست كس * بزد بعد از آن مرد اعمى نفس
--> ( 1 ) در فهرست جلد دوم حبيب السير ، ابخاز و در متن صفحهء 530 انجاز آمده است . ( 2 ) خواجه نظام الملك ابو على حسن طوسى سلطان را از اين حركت مانع آمد . حبيب السير ، ج 2 ، ص 538 .