حكيم زجاجى

1160

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به لرزه فتادى چو ديدى رخش * فرستاده درماندى از پاسخش چو بنشست بر تخت در اصفهان * به فرمان او شد سراسر جهان ابو نصر كند [ ر ] ى كه دستور بود * ز درگاه آن تاجور دور بود ورا غمز كردند نزديك شاه * كه او با قتلمش يكى شد به راه دلش گشت پركين ز كار وزير * ورا شاه فرمود كردن اسير حسن نيز قصد ابو نصر كرد * به گفتن برآورد از آن مرد گرد چو برپاى دستور بنهاد بند * فرستاد شاهش به حصن بلند بفرمودش آنجاى كردن هلاك * بگويم تو را آن سخن‌هاى پاك چو دژخيم در پيش دستور شد * چراغ دل مرد پرنور شد چنين گفت دستور دژخيم را * كه از كس ندارم كنون بيم را يكى آرزو دارم اى سرفراز * امان ده مرا تا دور ركعت نماز كنم ، بعد از آن هرچه خواهى بكن * ز من گوش كن تا بگويم سخن بگويى بدان شاه كشورگشاى * چو فرمان سلطان به يارى به‌جاى كه بر من مبارك بد اين تاج و تخت * ز شاهان به من روى بنمود بخت ز هرشه « 1 » امين جهان يافتم * چو در بندگى تيز بشتافتم ز تو يافتم اين جهان را به داد * به جنت بود جان من بنده شاد بگو خواجه را كاى ندانسته هيچ * چو مارى شده بهر من بدرپيچ ( ؟ ) نهادى چنين بدعت اندر جهان * بكشتى يكى تخمهء كين نهان كه آخر همان كشته را بدروى * پس از من به گفتار من بگروى به دنيا و عقبى از اين تخم و كشت * نه خوش روز بينى ، نه خرم بهشت در اين دوده اين رسم سنت شود * روان من اكنون به محنت شود چو دستور در برزه « 2 » شد بر حصار * بجنبيد در اصفهان شهريار روان كرد از آنجا به ذربايگان * سپاهى به گردش ز پرمايگان ز تبريز ناگاه مركب بتاخت * به آران شد و كار ارمن بساخت

--> ( 1 ) رعم شد ( 2 ) شايد مراد حصار برزيره باشد ، كه ارتفاع ديوارش از پانصد و هفتاد زراع زياد بوده است . حبيب السير ، ج 2 ، ص 589 .