حكيم زجاجى

1151

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

گرفتار در قلعهء برجين « 1 » * درون جفت اندوه و رخ پر ز چين در آن قلعه محبوس بد هفت سال * ندانست هرگز يمين از شمال چو سلطان ملك‌شاه بربست رخت * سليمان شه آن شاه بىتاج و تخت بر خويشتن خواند بىقيل و قال * جوانى كه بر قلعه بد كوتوال « 2 » بزرگى ملازم بدى پيش شاه * كه بد نام او مختص « 3 » نيك‌خواه به كنكاج در دار فرخنده شاه * روان كرد آن كامران را به راه سوى آذرآبادگان رفت مير * به نزد بزرگان روشن‌ضمير بر شمس دين ايلدگز رفت مرد * ز كار سليمان شهش ياد كرد بر ارسلان رفت از آن جايگاه * ورا كرد آگاه از آن پادشاه وز آنجا بر البقش كون خر * بيامد سخن گفت بىحد و مر در آن جايگه مختص شيرمرد * بر فخر دين زنگى آمد چو گرد بر الب‌ارغو « 4 » كه بد بازدار * بگرديد مرد از يمين و يسار برفتند آن رادمردان دلير * سوى قلعهء برجين همچو شير برفتند ميران چو پيلان مست * سليمان شه از دست ديوان برست به زير آمد از قلعه آن شهريار * بر او جمع شد لشكر بىشمار سليمان روان شد چو ديو و پرى * سپاهى به گردش در آن داورى چو سلطان محمد خبردار شد * ز غم بر تنش پرنيان خار شد نماند آن شه كامران را قرار * سراسيمه شد خسرو نامدار نبد پيش سلطان سپاهى گران * پراكنده بودند از هركران چو شد خاص‌بگ كشته از ناگهان * پراكنده شد لشكر اندر جهان در گنج بگشاد سلطان ز بيم * به لشكر درم داد و درّ يتيم 95

--> ( 1 ) او را از قلعهء برجين بياوردند . راحة الصدور ، ص 235 . در بعضى جاها فرزين آمده . ( 2 ) به تدبير كوتوال قلعه امين الدين مختص از قلعه به زير آمد . راحة الصدور ، ص 262 . ( 3 ) خليفه نيز مختص ، خادم مخصوص خود را فرمان داد . تاريخ سلجوقى ، ص 91 . ( 4 ) مناسب آن است كه منصب حجابت به مظفر الدين الب ارغو مفوض گردد . حبيب السير ، 2 / 528 .