حكيم زجاجى

1148

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

قوىراى و خوش‌خلق و نيكونهاد * جوانمرد بادانش و دين و داد دقيق النظر بود و باريك‌بين * ورا عالمان روز و شب همنشين محرم بيامد سر سال نو * گرفت از ره خسروى فال نو نكوعهد و ثابت‌قدم بود شاه * به رفعت گذر كرده از مهر و ماه ورا حاجبى بود قفشت « 1 » به نام * بيامد طلبكار شاه همام به همدان گرفته ملك‌شاه را * بماند و بسيجيده شد راه را به خوزان‌زمين رفت مانند باد * بياورد آن شاه را بامداد نشاندش بدان تخت شاهى به ناز * چنين گفت در گوش خسرو به راز كه اين خاص‌بگ دشمن جان توست * مپندار كاو زير فرمان توست ملك‌شاه را پيش از اين بند كرد * به بندش دل خويش خرسند كرد ز بيمت نياراست كشتن ورا * به خاك و به خون درسرشتن ورا تو را نيز مىخواهد اين بدگهر * ببست اندر اين كار بر جان كمر تو را نيز خواهد گرفتن به درد * نگهدار خود را ز بدپيشه مرد بود با خليفه ورا اتفاق * بخواهد سپردن به‌زودى عراق بخواهد به كين بيخ سلجوق كند * به كين است با شهريار بلند سخن‌هاى آن مرد بينا و پير * شد اندر دل پادشه جاىگير در او نيز اين يك سخن كار كرد * خرد با دل خويشتن يار كرد اميران سراسر برون آمدند * به رتبت ز گردون فزون آمدند اينانج « 2 » سرافراز با خاص‌بگ * ز مسعوديان هركه بد يك‌به‌يك در آن مرغزار ، آن شه ارجمند * بسى قصرها ديد يكسر بلند از آن جمله بر قصر مسعود رفت * سرافراز چون شاه محمود رفت بزرگان فكندند بر قصر خوان * به شادى نشستند پير و جوان نهادند در پيش جام شراب * بخوردند و گشتند مست و خراب بر شه دوم روز بازآمدند * سران جمله با يوز و بازآمدند

--> ( 1 ) حاجب او ايلقفشت بن قيماز ( در متن قفشد آمده ) . راحة الصدور ، 259 . ( 2 ) ايناج ؛ اينانج و خاص‌بگ و جمله مسعوديان آن روز به مرغزار قراتكين شراب خوردند . راحة الصدور ، ص 259 .