حكيم زجاجى
710
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بگفت آنچه از مير بشنيده بود * سراسر حديث پسنديده بود گزيدند تركان از آن انجمن * به راه رسولى شدن ، چار تن بزرگان لشكر بدند آن چهار * برفتند پويان چو باد بهار چو نزديك درگاه شاه آمدند * فروزنده چون مهر و ماه آمدند كمرها گشادند و انداختند * تن خويش خاك زمين ساختند همان چهار مهتر بر مستعين * فكندند خود را به روى زمين بگفتند كاى شهريار جهان * مگردان زبر زير كار جهان يقين دان كه ما جمله بد كردهايم * بد اى نامبرده به خود كردهايم به درگه به عذر گناه آمديم * به پيش شما عذرخواه آمديم بزرگان پذيرند عذر گناه * ببخشند بر بندگان تباه ز باغر پديد آمد اين بد نخست * بر او گشت اين كار ز اول درست سزاى خود آن بدنشان ديد باز * از اين پيش با ما خصومت مساز ز تو عفو خواهيم بر ما بپوش * به بد پيش ما نيكخواهان مكوش كنون ما همه بندگان توييم * چو رحمت كنى در امان توييم نهاده به فرمان تو گوش و چشم * تهى كن دل اكنون ز آزار و خشم از اين پس چو بر ما ببخشد امير * بميريم هرگه كه گويى بمير بديشان چنين گفت فرزانه شاه * كه بخشودنى نيست اين بدگناه وفا نيست در مردم تنگچشم * ز تركان نبينيم جز كين و خشم ندانند تركان چين و يمك ( ؟ ) * كه تا چيست اين حق نان و نمك چو شد معتصم بر جهان كدخدا * نبودى زمانى ز تركان جدا به دامن پى بندگان زر كشيد * چو شمشيرشان از ميان بركشيد همه ملك عالم به تركان سپرد * به هركار از آن بندگان نام برد بيازرد آزادگان را تمام * براى غلامان پى ننگ و نام چو دور خلافت به واثق رسيد * به گيتى همه مهر تركان گزيد نكردند با آن دو سرور وفا * نيايد پديد از شما جز جفا