حكيم زجاجى
711
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ز جعفر بريدند « 1 » سر بىگناه * كشيدند شمشير بر پادشاه كس از پادشاهان خليفه نكشت * اگر چند بودند تند و درشت به جاى شما هيچكس آن نكرد * كه من كردم از نامداران مرد به من بر ز شاهى همين نام بود * شما را بزرگى و آرام بود زنان شما را و طفلان خرد * كه كس در جهان نام ايشان نبرد نوشتم به ديوانها نامشان * برآوردم اندر جهان كامشان بيفزودهام روزى جمله من * ستودم شما را به هرانجمن بريدم ز خود بازدادم به خيل * بدان تا بودشان به من بيش ميل سزاى من اين بد كه شمشير تيز * كشيدند از راه خشم و ستيز شب تيره چون برگ ريزان شدم * ز شمشير تركان گريزان شدم يكى در ميان بود ينال نام * سخنگوى و بادانش و خويشكام امام جهان را چنين است گفت * نكرد [ و ] ز ما راستىها نهفت كنون از پس كوشش داروگير * ز تو عفو داريم چشم ، اى امير به دو مستعين گفت يكسر گناه * شما را ببخشيدم اين جايگاه به دو گفت ينال كاى پاكراى * كنون خيز و با ما به سا [ مره ] آى محمد كه والى بدان جاى بود * چو بشنيد اين قول برپاى بود يكى پنجه بر روى ينال زد * به بد آن زمان آسمان فال زد به دو گفت بيهوده گويى همى * بلندى از اين كينه جويى همى نهادى برون از حد خويش پاى * به مهتر تو گويى كه با ما بياى خليفه بخنديد و با مير گفت * كه از ترك ، شوخى نباشد شگفت ندانند ايشان طريق كلام * نه پرسش ، نه گفتن ، نه راه سلام بدان چار تن مستعين گفت باز * حكايت ز راه يقين گفت باز كه من عفو كردم گناه شما * گر ايزد كند پاك راه شما شما بازگرديد تا بنگرم * چو وقت آيد آن راه را بسپرم پس آن چار تن بازگشتند زود * به سامره ره درنوشتند زود
--> ( 1 ) بديدند