حكيم زجاجى

1139

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

مسعود بن محمد چو هرسكه بىنام محمود شد * پس از وى جهاندار مسعود شد شهى بود مسعود ، ناپاك و تند * ز تيغش بدى تيغ خورشيد ، كند بدان نامور داد سنجر عراق * مسلط شد آن كامران بر عراق نبد ساعتى خالى از تاختن * همه كار او بد سرانداختن بيامد اتابك شه شيرگير * به نزديك سلطان دانش‌پذير يرنقش كه خواندنديش بازدار * به خدمت بيامد بر شهريار روان گشت مسعود چون باد و گرد * به آزار طغرل بگ آهنگ كرد برآويخت با طغرل نامدار * شكست اندرآمد بدان كامكار بشد طغرل از پادشه در گريز * نظر كن به گردون سر پرستيز چو طغرل توانا و پردل بدى * همه خلق را راى طغرل بدى سعادت در آن يار مسعود بود * بشد طغرل از پيش مانند دود از آنجا به بغداد شد شهريار * به آزار مسترشد نامدار امام جهان آمدش پيشباز * غلامان به گردش نشيب و فراز از او آن غلامان بىرنگ‌وبوى * نهفتند چون حرب شد سخت‌روى . . . . . . . . . اميرى كه بد خويش‌كام * بيامد خرامان به نزد امام ز رزمش به سوى سراپرده برد * ورا با غلامان سلطان سپرد از آنجاى برگشت مسعود شاه * بيامد به شهر مراغه ز راه به ايام قربان و هنگام عيد * امام جهان گشت ناگه شهيد گروهى برفتند خنجر به مشت * بكشتند او را به زخم درشت بر آن قتل مسعود انكار كرد * به آوازهء ملحدان كار كرد خدا داند از سر آن كار و بس * معين نشد نيز و معلوم كس دگربار آهنگ بغداد كرد * در آن بوم‌وبر ظلم و بيداد كرد گريزان بشد را شد تيزوير * كه بد پور مسترشد آن بىنظير بشد با سپاهى سوى اصفهان * چو در شهر مىخواست شد ناگهان بشد بدنشانى ورا هم بكشت * به دردم از اين دهر تند و درشت 25