حكيم زجاجى
709
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
چو تركان سحرگاه برخاستند * به خفتان تن خود بياراستند كشيدند چون برق شمشير و تير * برفتند نزد سراى امير پس و پيش هر جاى بشتافتند * در آنجا زن و خادمان يافتند به يغما بدادند يكسر سراى * غلامان نابخرد و تيرهراى براندند در شهر سامره تيز * برآمد ز هرگوشهاى رستخيز دو بهره از آن شهر يغما زدند * همه مال آن شهريان بستدند در آن شهر كردند غارت سه روز * دل اهل سامره پرتاب و سوز وز اينروى در آب آن مهتران * به پارو زدن هريكى بر كران بغا گفت اكنون كه كار اوفتاد * بود بانگ و فرياد بيهوده باد مثل شد به هر جاى قول امير * تو نيز ار به كار آيدت ياد گير خليفه چو در شهر بغداد شد * به ديدار او عالمى شاد شد سوى خانهء مير شد شهريار * فرود آمد آنجاى رفته قرار ز هجرت دو صد سال و پنجاه و يك * به ماه محرم ز دور فلك به سامره تركان پشيمان شدند * وز آن كار كردن پريشان شدند بگفتند كاين باغر شوم كرد * كز آن ترك گردون برآورد گرد چو سر دور گردد ز تن هيچ كار * نيايد چه سازيم با روزگار گزيدند مردى غلامان خام * سلام دلافروز دانا به نام بگفتند با او كه رو نزد مير * بگويش كه اى شاه روشنضمير ز باغر پديد آمد اول گناه * خليفهكشى كرد بىرسم و راه دل ما بپيچيد از راه خويش * وز اين خورد بر جان دلخسته نيش ببايد به سامره بازآمدن * ز پستى روان بر فراز آمدن كه ما از دلوجان تو را بندهايم * دلوجان به مهر تو آكندهايم ز سامره نازان بيامد سلام * به مهتر بداد از غلامان پيام چنين گفت مهتر به مرد همام * كه مرغ رميده نيايد به دام چو بيرون رود كبك از چنگ باز * به افسون نشايد ورا برد باز حرام است سامره بر ما كنون * نخواهم ز بغداد رفتن برون سلام از بر مهتران بازگشت * به نزديك تركان ره اندر نوشت