حكيم زجاجى
1129
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زمينش برآنم كه كردست خاك * به دردم من از مرگ آن جان پاك چو شد خيل غز از نشابور دور * نگه كن به تقدير حى غفور در آن شهر شد اختلافى پديد * پى مذهب و بود و گفت و شنيد در آن شهر آن كار جايى رسيد * كه بر يكدگر خلق خنجر كشيد به هربرزنى آتش افروختند * در و بام يكديگران سوختند قضا خشم و قهرى بر ايشان گماشت * كه كس طاقت آن غرامت نداشت ز ناگه نشابور اطلال گشت * فلك نامهء كامشان درنوشت وبايى و قحطى پديدار شد * همه خلق حيران و بيمار شد كسانى كه از غز برستند باز * بمردند ز آنسان به قحط و نياز گروهى كه آن قتل و بيداد كرد * كهن دژ برفتند و آباد كرد هرآن خشت و چوبى كه در شهر بود * بر آن قلعه بردند مانند دود نماند از نشابور جايى اثر * كف دست شد آن زمين سربهسر بگشتند بىمر نشيب و فراز * ندانست كس مسكن خويش باز مدارس مراعى اغنام شد * كنام پلنگان پدرام شد شد آن بوموبر مسكن مار و مور * مقام گوزنان و آهو و گور به جاى بزرگان با نام و كام * نبد هيچ الا هوام و سوام ( ؟ ) شد از غز تمامت خراسان خراب * هرى ماند بر مردم كامياب ميان غزان بود سلطان سه سال * چو مرغى كه بركنده شد پروبال اگرچند بر تخت بد جاى شاه * نبودش ز پيش و ز پس هيچ راه همىخورد خون جگر دمبهدم * نيارست برداشت از جا قدم همىكرد صبر و همىخورد خون * به دردم از اين گنبد نيلگون يكى را به گردون رساند چو مهر * يكى را كند پست دست سپهر يكى را نشاند به شمع و شراب * يكى را كند ز آتش غم كباب شه از جور اين دور زيروزبر * كه آمد ز ناگاه نزدش خبر كه تركان كه بد جفت خسرو بمرد * چه بايد بدين بىوفا دل سپرد