حكيم زجاجى

1128

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به خاكستر و آب جوى و نمك * دهان سران بود پر يك‌به‌يك ز مردم بدين‌سان گرفتند مال * ز ناله همه خلق بد همچو نال چه خوارى و زارى كه آن قوم كرد * تفو باد بر گنبد تيزگرد به هرخانه‌اى نالهء زار بود * يكى كشته ، ديگر گرفتار بود نشابور كردند يكسر خراب * روان بود هرجايگه خون چو آب به زخم شكنجه در آن گيرودار * به قتل آمد آن جايگه صد هزار برون ز آنچه كشتند در داروگير * فزون ز اين ببردند مردم اسير گروهى از آن مردم بىگناه * نهادند سر سوى كاريز و چاه به روز اندر آنجا شدندى نهان * چو از شب شدى روى تيره جهان برون آمدندى پر از داغ و درد * برهنه تن و دور از خواب و خورد بزرگى كه بد عبد رحمان به « 1 » نام * ز ابدال بود آن لطيف همام ز زهاد اهل نشابور بود * به اكاف در دهر مشهور بود سلف را خلف بود آن بىقرين * بر او آفرين از جهان‌آفرين بكشتند او را به درد و به تاب * جگر تشنه او را ندادند آب محمد « 2 » كه يحيى بد او را پدر * ز دانش نظيرش نيايد به در به فتوى و تقوا چو چرخ كبود * به دانش همال و نظيرش نبود به علم و عمل پيشواى جهان * سرافراز و و الا ميان مهان دهانى كه بد مطلع مهر و علم * وجودى كه بد مايهء علم و حلم بياكند گردون گردان به خاك * شد آن نامبرده به زارى هلاك يكى مرثيه گفت خاقانيش « 3 » * سزد گر به روز و به شب خوانيش

--> ( 1 ) آنگاه عباس و عبد رحمان و نورابه متعاقب يكديگر از سلطان مرحمت‌گستر امان طلبيده . . . حبيب السير ، 2 / 523 ؛ و اما جايى كه شيخ محمد اكاف كه مقتدا و پيشواى مشايخ عالم . . . راحة الصدور ، ص 181 . ( 2 ) از آن جمله يكى شيخ فاضل عالم متقى محمد بن يحيى بود كه در حين شكنجه به خاك شهد شهادت . . . حبيب السير ، 2 / 511 . ( 3 ) خاقانى : در دولت محمد مرسل نداشت كس * فاضل‌تر از محمد يحيى قباى خاك آن كرد روز مهلكه دندان فداى سنگ * وين كرد روز قتل دهان را فداى خاك