حكيم زجاجى
1092
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
شرف خواجهاى بود سرتيز و تند * ز تيغش بدى برق تابنده كند در اين بوموبر بود حكمش روان * ورا دولتى تيز بود و جوان ملك را همى « 1 » رنج بنمود مرد * از او بىكران سيموزر خرج كرد نويسندگان را ز لشكر بخواند * يكى را در اين بوم ارزن نماند ملك را و آن سروران را ببرد * به طوس آمد آن نامبرده بمرد برستند از دست او آن سران * نشانده به هر جاى رامشگران به مرگش همه سرورى زنده شد * جهانى زن و مرد تازنده شد ز ظلمش برستند خلق جهان * ورا كرد گردون گردان نهان چنان زى كه گر مرگ پيش آيدت * همه خلق بيگانه خويش آيدت نگردد به مرگ تو دلشاد كس * مكن جز به نيكى نگه پيش و پس مرنجان كسى را كه رنج كسان « 2 » * تو را دور دارد از آيين و شان به آزار مورى ميان را مبند * مينداز در گردن جان كمند از اين موج درياى باشوروشر * دلى را به دست آر و جان را ببر سرافراز ارغون ملك صدر دين * برفتند نزديك خاقان چين شهنشاه گيتى به ارغون سپرد * به دو داد فرمان و با خود ببرد كيوك جهاندار فرمان بداد * به ارغون با دانش و عدل و داد بدان نامبردار مرد دلير * سپردند بايزهء سر بشير ( ؟ ) ز درگاه با ناز گشتند باز * ملك صدر دين ، مير ارغون به تاز به حد خراسان فراز آمدند * وز آنجا به تبريز بازآمدند بر اين برنيامد بسى روزگار * كه آمد سپاهى ز حد تتار بر ايشان سرافراز ايلچيكتاى * كه بد مير بر جمله چين و ختاى پى جور و بيداد ، بود آمده * به آهنگ بغداد ، بود آمده اميرى پر از هيبت و خشم و كين * به جوش آمده همچو درياى چين ز جيحون گذر كرد آمد به بلخ * جهان كرد بر هركسى تار و تلخ
--> ( 1 ) مى ( 2 ) كيان