حكيم زجاجى

1093

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

وز آنجا بيامد به بلخ و هرى * بسى شاه رفتند از او در . . . . . . . . . . ز خشم و ز كين آتشى برفروخت * فراوان ملك را به خوارى بسوخت به هرجا كه شد آتشى درفكند * بن و بيخ ميران دانا بكند از او مرد و زن با فغان آمدند * مسلمان و كافر به جان آمدند به ظلم آن دلاور برآورد دست * يكى را گشاد و يكى را ببست بيامد به همدان پر از تاب و سوز * منم گفت خورشيد كشورفروز هرآن كس كه از حكم من سركشيد * ورا خنجر من به خون دركشيد بشد تايجو با سپاهى برش * نپرسيد ز آن‌سان كه بد درخورش بر او سه روزش بدادند بار * بيفكند آن گردنان را ز كار به ميران لشكر بزد چوب سخت * ببريد آن چوب‌ها از درخت نمىكرد از كبر در كس نگاه * هراسان « 1 » شد از وى امير و سپاه بسى مهتران و سران را بكشت * به دل در ، از او هرتنى كينه كشت همه خلق را دشمن خويش كرد * ز هركار جور و جفا بيش كرد نياسود از ظلم كردن دمى * جگر خسته گشتند از او عالمى به نفرين او لب گشادند باز * بر اين برنيامد زمانى دراز كه در حد چين فترت آمد پديد * ببستند در ، كرد پنهان كليد ز شومى بيداد ايلچيكتاى * وبايى پديد آمد اندر ختاى بسى نامبرده فروشد به خاك * شد آن سال بسيار مردم هلاك هرآن‌گه كه ظالم شود پادشا * پديد « 2 » آيد از چرخ قحط و و با . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . در آن سال خان در پس پرده شد * به دردش دل هرتن آزرده شد مهين‌پور آن شه اغل خواجه « 3 » بود * كه از مه به خوبى گرو مىربود . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . به ناخن همىكند موى نشستند باهم بزرگان به راز * سخن رفت چند از نشيب و فراز

--> ( 1 ) هران سال ( 2 ) بدبد ( 3 ) برين موجب از اولاد كيوك خان اسامى سه نفر به نظر آمده ، خواجه اغول ، باتو ، بهورقو . حبيب السير ، 2 / 55 .