حكيم زجاجى

1080

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چنين بود تا بود دور جهان « 1 » * چو شد پير اقبال شد نوجوان دل از رفض و بدعت نهان داشتند * ز مشرق به مغرب جهان داشتند ز انطاكيه تا درنوركند * گرفتند ملك جهان بىگزند دگر دولتى داشتند آن سران * كه كس را نبودست از آن مهتران غلامى نيامد بديشان برون * ور آمد ز خون شد به خاك اندرون نبودند آن پادشاهان حسود * به گيتى از اين جاى ديدند سود كس از امر ايشان نپيچيد سر * اگر بنده بود ار برادر ، پسر هرآن تن كه از حكمشان سركشيد * ورا چرخ گردان به خون دركشيد روان دولتى نيك هموار بود * نه ز ايشان كه از چرخ دوار بود يكى مرد بداحول و مبتلا * به نام آن هنرمند بد بابلا ( ؟ ) به تاريخ شاهان به جان برد رنج * بسى يافته ز آل سلجوق گنج به تاريخ سلجق در آن رادمرد * ز راه بزرگى چنان ياد كرد كه سلجوق فرزند لقمان ترك * به اصل است و دارد نژاد بزرگ ز تور است نسل چنان كامياب * كه او را نبيره بد افراسياب پدر بر پدر تا به سى و چهار * به پور پشنگ آمد آن نامدار پشنگ است فرزند تور دلير * كه بودش پدر آفريدون شير كشد تا به جمشيد و هوشنگ شاه * وز اينجا برو تا كيومرث راه پدر نام سلجوق لقمان نهاد * ز مهدش يكى شهر بنيان « 2 » نهاد ورا لشكر و دودمان بىشمار * اگر بر رسم بود پانصد هزار ز اندازه بيرون بدش خواسته * زن و مردشان يكسر آراسته به ترك اندرون جايشان تنگ بود * شب و روزشان ز آن سبب جنگ بود ز انبوهى و تنگى جايگاه * به سغد و سمرقند آمد ز راه

--> ( 1 ) جوان ( 2 ) بر