حكيم زجاجى
1081
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زمستان به نور بخارا بدى * چو خورشيد و ماه آشكارا بدى به شهر سمرقند رفتى بهار * به آسايش و ناز ، ليل و نهار همه تركمانان با جاه و مال * وز ايشان سر دشمنان پايمال نبودند در تخت شاهان پيش * غنودند دلشاد برجاى خويش وقاق بن « 1 » سلجق « 2 » خردمند بود * ورا نامور چار فرزند بود يكى ز آن سرائيل فرزانه بود * كه بادانش و راى و مردانه بود دوم بد مكائيل باهوش و هنگ * كه چون او نبد روز ميدان و جنگ سيم بود موسى سرافراز و تيز * كه بدخواه را ز او بدى رستخيز به تركيش بيغو همىخواند باب * جوانى بدى خرم و كامياب چهارم پسر بود يونس به نام * كه ماهى گرفتى دلاور به دام . . . . . . . . . . سلطان گذر كرد از آب * برون شد ز كشتى شه كامياب ايلك خان « 3 » بيامد چو تابنده ماه * به خدمت به نزديك محمود شاه بدان صلح شاهان ببستند چك * بكردند نام بد از نامه حك به يك جا بد آن هردو مهتر به هم * به يك جا به نزديكى آب زم يكى روز ايلك به محمود شاه * چنين گفت كاى خسرو دينپناه درآمد به اين بوم جنگى گران * همه تركمانان و گندآوران كنون تركمانان باجاه و ساز * برون آمده خرم و سرفراز همه مردم . . . . . . . . . . . . در كارزار * اگر بشمرى هست پانصد هزار شمارش نداند ستارهشناس * مرا هست در دل از ايشان هراس . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * كه از پشت لقمان بود بىنظير قوىراى و باهمت و زوردست * در اين بوم كرده به قوت نشست
--> ( 1 ) لقمان ( 2 ) سلجوق از نسل افراسياب و ميان او و افراسياب سى و چهار كس واسطه بودهاند . پدر سلجوق وقاق نام داشت و از جمله امراى معتبر بيغو بود و بيغو حكومت اتراك دشت خزر مىنمود . حبيب السير ، 2 / 479 . ( 3 ) الك خان ، اما فايق به وسوسهء بسيار ايلكخان را بر آن داشت كه به جانب ماوراء النهر نهضت فرمود . حبيب السير ، 2 / 368 .