حكيم زجاجى

1079

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

درون پر ز دين و برون عين « 1 » داد * به نيكى از ايشان توان كرد ياد نبودند آن قوم تنگ و سترگ * تو اين نعمتى دان به غايت بزرگ به هنجار كردند با خلق كار * از اين آورد باغ اقبال بار چو جان عالمان را نكو داشتند * بزرگان دين را برافراشتند در خير بر خلق كردند باز * ببستند دست بدان را بساز فزودند ادرار اهل هنر * خريدند نام نكو را به زر غزا بود آيين آن خسروان * از آن ماند اقبال شاهان جوان مساجد ، مدارس بسى ساختند * چو زر كارها را بپرداختند كشيدند از عدل هرجا بساط * بكردند بسيار پول و رباط به هرشهر كردند در خانگاه * كشيدند بر آسمان بارگاه براى مسافر ز بهر مقيم * شدند اندر آن كارها مستقيم برافروختند آل عباس را * به دشمن نمودند الماس را از آن پيش هرجا كه بد مهترى * بزرگى و بر سركشان افسرى به چيزى بدى متهم در جهان * اگر آشكارا بدى گر نهان ديالم هواى على داشتند * دل و دست و يال يلى داشتند [ به رفض ] آن يكى قوم منسوب شد * عضد نيز از اين كار معيوب شد ز سامانيان نوح منصور بود * كه از كار دين طبع او دور بود يكى مرد دهرى به دو راه يافت * ز هم‌صحبت بدنشان چاه يافت از آن همنشين بىنشان گشت شاه * ز گاه اندر افتاد ناگه به چاه به الحاد كردند از او نيز ياد * تو را و مرا همنشين بد مباد گروهى به تقصيرى عدل و داد * بدادند نام نكو را به باد گروهى به افراط بزم و شكار * به ملك اندر ، آشفته كردند كار چو مسعود فرزند محمود شاه * كز اين هردو ناگاه گم كرده راه سلاطين سلجوق را دين نبود * جز از دادن و داد آيين نبود ز كار بد آن دودمان دور بود * از آن قوم در شمع دين نور بود 30

--> ( 1 ) من