حكيم زجاجى

1078

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به گردش ز تأييد يزدان حصار * نگه‌دار جانش خداوندگار « 1 » . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * نگه‌دار جانش جهان‌آفرين روان باد حكمش هميشه چو آب * مبادش جز از كارهاى صواب به فرمان او هفت جرم منير * ثناخوان جانش سپهر اثير . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * به گردش ز حفظ خدا سور باد فرورفته بدخواه جاهش به چاه * سر تخت او برتر از تاج ماه بدين نيز يك بار كرده نظر * رهانيده جانش ز جوى خطر . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * برآورده از خاطر آب ، داد [ بپردا ] خت اين داستان‌هاى نغز * پى اين سرافراز پاكيزه‌مغز ز مسعوديان شد حكايت به سر * ز محموديان از پدر تا پسر . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . پرداختم * سفينه به دريا درانداختم بگفتم ز محمود بادستگاه * يكايك چنين تا به بهرام شاه وز آنجا به سلجوقيان آمدم * كمر بستم و در ميان آمدم از آن خسروان گفت خواهم كنون * كه رشتهء سخن سفت خواهم كنون به اقبال صاحب چو سر بركشم * سخن را بر از چرخ و اختر كشم به نظم روان باز جان پرورم * به كردار سلجوقيان بنگرم بگويم ز كارى كه آن قوم كرد * ز نيك بد و صلح و جنگ و نبرد آغاز سلطنت آل سلجوق چو يزدان به سلجوقيان كام داد * جهان را بدان دولت آرام داد پس از ملك ، دين داد و دولت درست * از ايشان همه دانهء عدل رست بدند آن بزرگان همه پاك‌دين * نيامد چنان دودمان در زمين سلاطين آن دوده يكرنگ بود * بر اعداى ايشان زمين تنگ بود هرآن سر كه با كيششان بود راست * نيفتاد آن تا دگر برنخاست « 2 »

--> ( 1 ) خداونديار ( 2 ) نخواست