حكيم زجاجى

1076

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

. . . . . . . . . . . . . . . مال شيب و فراز * چو يا بى بسى از تو گيرند باز تو را اندر . . . . . . . . . . وحشت نهند * زن و مال و ملكت به دشمن دهند فرستاد سنجر به بهرام شاه * رسولى سرافراز بادستگاه . . . . . . . . . . . . . عبد الصمد نام بود * سخن‌گوى مردى به اندام بود از او واعظى چست و چالاك [ تر ] * نبود اندر آن برزن و بوم‌وبر بماند او به نزديك بهرام شاه * همىداشت خرم ورا سال و ماه . . . . . . . . . . . . . . . . . دو بد سام نام * به سرسام رفت آن شه خويش‌كام « 1 » برادر بد او سورى شوم را * كه برهم زد آن برزن و بوم را يكى را بكشتند و ديگر بمرد * به كار جهان دل نبايد سپرد . . . . . . . . . . . . . . . . . بد آن شهريار * مه و سال بادولت و بخت [ يار ] به ايام او بود سيد حسن « 2 » * كه گفتى روان شعرهاى حسن بخواندم من اشعار آن خوش‌نفس * همه مدح بهرام شاه است و بس . . . . . . . . . . . . . مدح پرگفته است * غزل‌هاى زيبا چو در سفته « 3 » است بديشان بسى مال‌ها « 4 » داده شاه * ز ماهى ورا نام ، برشد به ماه به اشعار آن مردم پرهنر * ز بهرام شاه است مانده اثر . . . . . . . . . . . . مانده نامش به‌جاى * [ نه از باغ و ] گوهر ، نه قصر و سراى به زر سال و مه نام نيكى خريد * همه جامهء بدسگالان دريد به نيكى به سر برد دهر دورنگ * چو دانست كاينجا نباشد درنگ . . . . . . . . . . ستاينده‌اى مدح گفت * به باغش گل كامرانى شكفت نماند او و ماند اين سخن برقرار * از آن نامور در جهان يادگار سرانجام يك روز بهرام شاه * فروشد چو از چرخ گردنده ماه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بود و بمرد * بزرگى و شاهى به دشمن سپرد

--> 2 / 509 . ( 1 ) خوش بكام ( 2 ) سيد حسن در روز جلوسش قصيده منظوم گردانيد كه بيت اولش اين است : ندايى برآمد ز هفت آسمان * كه بهرام شاه است شاه جهان حبيب السير ، ج 2 ، ص 400 ( 3 ) گفته ( 4 ) سال‌ها