حكيم زجاجى

703

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

خطيبان در آن بوم‌وبر از فراز * به نام حسن خطبه كردند باز حسن را دگربار شد بخت يار * به فرمان او شد رى و ملك خوار به گيلان و مازندران كام راند * ز دشمن در آن بوم‌وبر نام ماند چو آمد خبر ز آن بر مستعين * نبودش كس آن روز يار و معين كه تركان برآشفته بودند سخت * نمىداد يارى بدان مير بخت زبون بود در دست تركان امير * فرومانده حيران و خوار و حقير به جان و تن خويش درمانده بود * همان آيت عزل برخوانده بود خلافى در آن مردم آمد پديد * همى اين از آن ، آن از اين سر بريد غلامان سلطان چو تركان بدند * به تيزى شمشير و پيكان بدند نبودند با يكدگر نيز راست * ز حقد و حسد جانشان مىبكاست فتنهء تركان به سامره و گريختن مستعين به بغداد چو تركان گرفتند قوت به جاى * ز اندازه بيرون نهادند پاى وصيف و بغا بود مير همه * شبان آن دو بودند و تركان رمه نهادند نام آن دو تن را امير * ز خود مىنشاندند هردو وزير سپه پيش ايشان شدى بامداد * وز آنجا به خان خليفه چو باد به ديوان نشستندى آن هردو تن * بر ايشان شدى عالمى انجمن چو كار جهان ساختندى دو ترك * به فرمان آن هردو خرد [ و ] بزرگ از ايشان فروتر يكى ترك بود * كه چون او نبد زير چرخ كبود ورا باغر ايغوى ( ؟ ) بود نام * بدى از ختا اصل آن خويش‌كام امام جهان را به كين كشته بود * همه تخمهء كينه او كشته بود ز اول زد او تير بر دوش مير * شد آن بدنشان مايهء داروگير خليفه‌كشى رسم و آيين اوست * لب خلق بر ياد نفرين اوست اساس خليفه زدن او نهاد * چنين رسم بدرگ نه نيكونهاد ورا منتصر ز اين نكو داشتى * زمان تا زمانش برافراشتى ضياع فراوان به دو داده بود * ورا با بداختر خوش افتاده بود