حكيم زجاجى

702

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نيابت به فرزند صالح سپرد * به شغل وزارت ورا نام برد بفرمود او را وصيف دلير * كه لشكر ببر تا به همدان چو شير ممان تا به حلوان درآيد سپاه * نگهدار يكسر گذرگاه و راه امام جهان مستعين دل به درد * به فرزند طاهر يكى نامه كرد كه گر تاب دشمن ندارى مپاى * ز شهر نشابور نزد من آى كه تا من فرستم اميرى دگر * كه باشد لاور به كين پرجگر گرفتند گيلانيان ملك رى * به همدان درآمد سپه چند پى تو اندر نشابور خفته به ناز * ز پستى سر خويشتن بر فراز چو برخواند نامه دلش تنگ شد * لب لعل او كهربارنگ شد برآشفت مانند كاو [ و ] س كى * فرستاد حالى سپاهى به رى اميرى به پيش اندرون چون پلنگ * ميان بسته‌اى بهر پيكار و جنگ محمد كه بد باب او ميكال * به شهر رى آمد چو فرزند زال برون رفت فرزند جعفر چو شير * برآويخت با بدسگالان دلير در آن جنگ و كوشش گرفتار شد * به چشم محمد جهان تار شد ببردند زارش چو كار اوفتاد * به شهر نشابور مانند باد گرفتند ملك رى آن مهتران * شدند آن خراسانيان كامران در آن بوم‌وبر مير آزادمرد * دگربار بر مستعين خطبه كرد حسن را خبر شد از آن گيرودار * بفرمود تا گشت لشكر سوار به واجن بفرمود تا برنشست * ميان يلى تاختن « 1 » را ببست سپهدار واجن كه بد ز اردبيل * روان گشت با شهسواران گيل برون شد ز رى پور ميكال باز * چگونه بود كبك را زور باز درآمد بدان خيل واجن درشت * بزد تيغ و ميكال يل را بكشت سپاه خراسان شد اندر گريز * چو شد كشته ميكال را بر ستيز درآمد جهان‌گير واجن به رى * چو آتش درافتاد حالى به نى ز تاب جگر آتشى برفروخت * همه خانهء دشمنان را بسوخت

--> ( 1 ) ميان بلى يافتن