حكيم زجاجى

1058

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

دو دستور نادان در آن بوم‌وبر * نماندند بر كس جوى سيم و زر ز مردم درم‌ها همه بستدند * جهان را به يك ره به‌هم برزدند ملك بود در ملك بيدادگر * همه خلق از آن ظلم خونين‌جگر ز بس كز لب خلق مىرفت آه * شد آيينهء پادشاهى سياه روان رفت بر چرخ تير دعا * سرانجام شه شد اسير دعا از آن تيرها شد يكى كارگر * شه نامبرده درآمد به سر به رى فخردوله به زارى بمرد * روان را به صد سوگوارى سپرد بماند آن‌همه مال از او مردرى * اگر ناصرى بود ، اگر قادرى بدين قصه گر گوش دارى رواست * دل و دانش [ و ] هوش دارى رواست در آن شب كه آن شاه بربست رخت * وزيران در خانه بستند سخت نهادند بر گنج شه مهر خويش * نگشتند پيرامن شاه بيش ملك را چنان مرده بر خوابگاه * بماندند و رفتند از آن جايگاه چو غسال آمد در آن انجمن * نبد « 1 » شاه را وجه گور و كفن ز قائم كه در مسجد شاه بود * مقامش به نزديك درگاه بود دو جامه از آن مرد كردند « 2 » وام * كفن شاه را ز آن دو تا شد تمام چو از غسل شه بازپرداختند * تن شاه در مرقد انداختند چو برداشتندش در آن تاب و تب « 3 » * از اين داستان ماند بايد عجب برفتند يك‌يك سپاهى سران * به نزديك تابوت از هركران به زور از وزيران درم خواستند * ز ناگاه جنگى برآراستند سپه بود از ديلم و ترك و كرد * كشيدند تابوت و كردند خرد شه مرده افتاد بر خاك راه * به گردش درآمد ز هرسو سپاه سپه بر سر مرده انبوه شد * دل سروران خون [ ز ] اندوه شد نماندند شه را نهفتن به خاك * براى درم جامه كردند چاك در آن نيم‌شب اهل ديوان به راز * برفتند در مخزن سرفراز سپه را بدادند از بيم زر * بخوردند آن لشكر از سيم بر

--> ( 1 ) بد ( 2 ) كه ابله ( 3 ) تن‌تاب