حكيم زجاجى

1059

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

چو زر بستدند آن سران سپاه * برفتند از پيش تابوت شاه سپردند شاه جهان را به خاك * ز لوح « 1 » زمين نام او گشت پاك نبشتند بر دخمهء شهريار * حديثى به از گوهر شاهوار كه آن شاه ز آن پيش‌تر گفته بود * سخن به ز لؤلؤى تر گفته بود كه كرديم ناگاه ترك قصور * مجاور نشستيم اندر قبور سوى اصل خود بازگشتيم زود * بساط شهى درنوشتيم زود پى گنج ما رنج برداشتيم * بخفتيم و در خاك بگذاشتيم نماندست در دست ما جز كه باد * به گيتى كه خواهد ز ما كرد ياد خورد گنج ما دشمن بدگهر * سوى رنج ما ننگرد بىهنر ابو سعد گويد كه بودم دبير * به ايوان اين شاه پيش وزير پس از مرگ شه عرض كرديم گنج * كشيديم بىمر از آن شغل رنج يكى ماه ده كاتب نامدار * شب و روز كردند عقدشمار به اول نود [ ره ] هزاران هزار * بزرگان دانا و مردان كار كشيدند ششصد هزار دگر * نهادند بر وى به خون جگر فزون‌تر از آن بود هفتاد و پنج * هزار اى سرافراز خانى ز گنج هزار و دو صد بود و بر سر چهار * كهن زر پخته ، تمامى عيار وز آن پس بر نقرهء سكه‌دار * برفتند و كردند آن را شمار برآمد دو ره صد هزاران هزار * همه نو زده نقرهء برقرار چهل بار ديگر هزاران هزار * بر آن برگرفتند وقت شمار دگر نهصد و شصت و شش ره هزار * فزون بود از اينها كه گشت آشكار فزون بد بر آن نيز سيصد درم * براى درم چند باشم دژم نگارنده نگشايد اين در كه بست * بماند حزين مردم تنگدست دگر آنچ زرين و سيمينه بود * كه آن جمله در گنج ديرينه بود شمار جواهر ندانست كس * قلم را نبد سوى او دسترس ز آلات با رنج و كار بلور * منور چو بر چرخ گردنده هور

--> ( 1 ) من