حكيم زجاجى

1052

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

جهان چيست يكسر خيال است و خواب * مشو شيفتهء اين دو ، اى كامياب ببين تا چه شاهان پرمهر و كين * شدند اين زمان خاك زير زمين مشو با جهان آشنا اى پسر * كه ناگه ز پاى اندر آيى به سر به خاكت فرومىبرد روزگار * مپيچان سر از پند آموزگار ببر دل از اين جاى تاريك و تنگ * كه پاى تو روزى درآيد به سنگ نباشد تو را هيچ‌كس دستگير * مگر كرده‌هاى تو اى بىنظير به كس تا توانى ميندش بد * كه بد كرده باشى حقيقت به خود پادشاهى مؤيد الدوله ابو نصر به نيكى به سر بر ، گرت روز هست * كز آتش به نيكى توان بازرست بر آنى كه تو ماندى ، ايشان شدند * به خاك اندر ، از هم پريشان شدند تو آن روز مردى كه زادى ز مام * نباشد به دست من و تو زمام تو در راه و ايشان به منزل درند * يقين دان كه آيندگان بگذرند ز بغداد رفت آل بويه به رى * به‌پا بود از رازيان خون و خوى رى و كوهپايه سران داشتند * در آن بوم تخم شهى كاشتند من آن قوم را در پس انداختم * به پيش اسب آن سروران تاختم كه بودند در ملك بغداد امير * بزرگان و پاكان روشن‌ضمير گروهى كه در ملك كرمان‌زمين * گشادند بر جان دشمن كمين كهستان و رى ، اصفهان داشتند * به گردى و مردى جهان داشتند مؤيد بد و مير منصور بود * كه آوازشان چون دم صور بود عضد بود فخر دول آن سران * كه بودند دانادل و كامران مؤيد ابو نصر بادين و داد * كه بنياد آن سرورى او نهاد در آن بوم‌وبر نامور شاه شد * ز ماهى دل‌افروز بر ماه شد وزيرش سماعيل عباد بود * كه از علم او عالم آباد بود پس از آل برمك برآورد سر * بر همتش خاك ره بود زر به علم و به دانش از آن‌سان كه خواست * همه كار شاهنشهى كرد راست