حكيم زجاجى

1030

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

گرفتند آن شهر چون شير نر * نمودند در جنگ جستن هنر مهين همه بو الحسن بود نام * عماد دول كنيت آن همام دوم نامور بوعلى نام داشت * جهان‌گيرى آن نامور كام داشت كهين بد معزدول بو الحسين * كز او بود آن ملك را زيب و زين . . . . . . . . . . . . . . . بوعلى را لقب * طلب‌كار گيتى شده روز و شب بديشان لقب مكتفى داده بود * به وقتى كه بر منبر استاده بود عماد آن‌كه از دشمنان جان گرفت * ز اول ديار صفاهان گرفت مظفر كه ياقوت بودش پدر « 1 » * گريزان از آن بوم‌وبر شد به در عماد دول با سوارى هزار * به اوغان شد و كرد آنجا قرار چو ياقوت سردار كرمان‌زمين * خبر يافت ز آن فتنه و جنگ و كين ز كرمان و شيراز با لشكرى * بيامد فروزنده چون اخترى عماد دول « 2 » با سواران خويش * بيامد چو خورشيد تابنده پيش ز سيصد دو ده سال افزوده بود * كه ياقوت را رنج و محنت فزود چو دادند آن هردو لشكر مصاف * نكردند آن سروران جز طواف به يكديگران اندر آويختند * گرفتند و كشتند و خون ريختند چو ياقوت را بخت فرتوت گشت * در آن‌دم رزم بىقوت و قوت گشت از آن ديلمان رفت اندر گريز * ز بخت بد خويشتن اشك‌ريز سراسيمه از ره به شيراز شد * وز آنجا جگرخون به اهواز شد شه ديلمى سوى شيراز رفت * به دنبال تيهو به از باز رفت به يك حمله بگرفت شيراز را * نپوشيد از دوستان راز را به پس اندرون نيزه‌هاى دراز * به پيش اندرون تيرهاى فراز ز ره شاه در خان ياقوت شد * ز اقبال باقوت و قوت شد فرودآمد آن نامور در سراى * سپهرش به جان گشته مدحت‌سراى عجب اتفاقى بيفتاد نغز * بدين داستان عقل بگشاد مغز مواجب طلب كرد لشكر ز شاه * نبد شاه را آن زمان دستگاه

--> ( 1 ) مظفر بن ياقوت كه قبل از خليفه مقتدر حاكم آن ناحيه بود با مردآويج جنگ كرد و شكست يافت . حبيب السير ، 20 / 423 . ( 2 ) عماد الدوله