حكيم زجاجى

1031

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه دادى به لشكر ، فروماند سخت * روان آيتى نغز برخواند بخت بد آن روز خالى ز بيگانه در * نهاده شهنشه در آن خانه سر در انديشهء كار لشكر امير * پراكنده خاطر پى زر خطير نظر كرد بر سقف ناگه امير * يكى مار ديد او سيه‌تر ز قير بترسيد برجاى ز آن مار مير * بفرمود كآمد يكى مارگير چو بر بام شد مرد انور ( ؟ ) نماى * بفرمود حالى كه بام سراى به بيل و تبر باز كردند زود * به عيوق مىرفت ز آن خانه دود چو در كندن سقف بشتافتند * ز ناگاه گنجى گران يافتند چهل جفت صندوق آكنده بود * لب مير از آن گنج پرخنده بود ببردند صندوق‌ها نزد مير * سرش باز فرمود كردن خطير سراسر پر از لعل و ياقوت بود * نهاده در آن جاى تا قوت بود همىگفت آن شاه با دل كه مار « 1 » * نبد جز فرستادهء كردگار چنان مار كز ديدنش رنج بود * حقيقت نگهبان اين گنج بود سعادت به هركس كه روى آورد * از ايشان برش رنگ‌وبوى آورد هرآن‌گه كه اقبال شد يار غار * كشد گنج آكنده پيش تو مار سپه را بدان گنج آباد كرد * دل زيردستان خود شاد كرد به دو روى بنمود كان مراد * از آنجا قوى گشت كار عماد در كام شد بر رخ شاه باز * سپه گشت يكسر به برگ و به ساز پر از مال شد گنج خسرو ز مار * ندانست كس كردن آن را شمار از اين طرفه‌تر اتفاقى دگر * فتاد اندر اين از عجايب نگر ملك جامه‌اى چند ديباى چين * بفرمود كردن پى خود گزين چنين گفت با بندگان شهريار * كه امروز من كرده‌ام اختيار در اين‌روز جامه بريدن نكوست * همان بردگان را خريدن ز دوست ببايد كنون درزى اى چست جست * ببايد به نزديك من از نخست بگفتند با شاه پاكيزه‌مغز * كه ياقوت را درزى اى هست نغز

--> ( 1 ) همىگفت با دل كه آن شاه مار