حكيم زجاجى

1025

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

ز ساسانيان گرچه بشتافتند * بجستند و بسيار كم يافتند از آن قوم يك دختر آمد پديد * چو بر آسمان اختر آمد پديد ورا نام آزرمى ماه‌روى * به ميدان شاهى درافكند گوى نشست از بر تخت بانو به ناز * به رويش در ناز كردند باز « 1 » پادشاهى آزرمىدخت يك سال و چهار ماه ستاره از آن قوم ببريد مهر * سعادت از آن دوده بنهفت چهر يكى سال بر چار مه بود بيش * كه از او بر آن نوش‌ها بود نيش ز نزدش بگشتند و برگشت بخت * تهى ماند از خسروان تاج و تخت نبد بيش از شانزده ماه شاه * فروشد به مغرب سراسيمه ماه فلك بين كه آزرم آن مه نداشت * به كوى سلامت از آن ره نداشت ببر دل ز گيتى اگر بخردى * رها كن به دونان مقام بدى به زودى از اين جاى بربند رخت * مبر بيخ را در زمين چون درخت كه بيخ همو بركند باد مرگ * نماند به باغ اندرون [ شاخ و برگ ] دلم گشته از كار گيتى خراب * كه يك روز درياست ، روزى سراب چو شاهى نماند از ملوك عجم * اگر بيش بودند گشتند كم فزون‌تر از آن قوم كشته شدند * به خون دل اندر سرشته شدند پادشاهى فرخ‌زاد يك ماه بود بيامد يكى فرخ‌زاد نام * كه از نسل خسرو بد آن خويش‌كام ره دولت آن گلبران را نبود * به دو هيچ ميل جهان را نبود چو گل عمر آن شاه كوتاه بود * بدان كامرانى يكى ماه بود به ماهى فروشد ز برج شهى * وز آن نامور گشت گيتى تهى

--> ( 1 ) ناوا برگشاد