حكيم زجاجى
1023
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
زره كس نپوشيد ، جوشن به بر * نه تيرى برآورد از كيش سر نبودى به زندان او كس اسير * ورا بود بر گرد نيكى مسير فروغ رخش ماه را تاب داد * صفاى لبش لعل را آب داد دو نه سال و ده روز بد شهريار * چو مىرفت آن خسرو بختيار بزرگى و شاهى به فرزند خويش * سپرد و نبريد پيوند خويش پادشاهى يزدگرد بن فيروز بيست و هفت سال چو فرزند پيروز بر گاه شد * ز شاهيش اجرام آگاه شد ورا يزدگرد است گويند نام * پدر شاه فيروز جويندهكام همه دشمن اندر جهان قهر كرد * به هندوستان رفت و ده شهر كرد به نزديك توران دو ديوار كرد * پى راحت مردمان كار كرد بيامد به تختى در آبادگان * به جان بزرگان و آزادگان در آن بوموبر شهرها كرد شاه * وز آنجا سوى اصفهان شد ز راه حصار ورا كرد يكسر تمام * ز گل بود جمله نه از خشت خام به هر جاى دروازهها برنشاند * به دامن در آن بوموبر زر فشاند جهان را شهنشاه معمور كرد * به گرد صفاهان يكى سور كرد به گرد همه پادشاهى بگشت * به رفعت ز چرخ برين برگذشت خرابى به ايام او كس نديد * جهان گشت خالى ز گفت و شنيد به رسام و بنا بسى داد زر * شهى بود پردانش و دادگر چو فارغ شد از كارهاى جهان * ندانست از رازهاى نهان درآمد اجل دست و پايش ببست * دلوجان و دانش نمايش بخست بماند آن عمارت گزينتر بهجاى * بيفتاد شاه سخنور ز پاى براى چه عبرت نگيرى ز دهر * كه نوشش چو نيش است ترياك زهر بفرسايد ار سنگ و آهن شوى * همان به كز اين جاى روشن شوى نبندى دل اندر سراى مجاز * برآرى سر از آسمان نياز بمانى يكى چشم تيره به جاى * همه جان شوى سوى ديگر سراى