حكيم زجاجى
1022
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پى خويش فرمود ناو [ و ] س كرد * كه بد طالب نام و ناموس مرد به نقاش تا كرد در سنگ نقش * از آن پس كه بد كرده برجاى نقش كه چون حكم ما بد روان بر جهان * بدانسته از آشكار و نهان به گيتى پسنديده كرديم كار * نكرديم جز صيد نيكى شكار همه دانهء نيكويى كاشتيم * برفتيم برجاى بگذاشتيم بدانسته بوديم از پيش كار * كه اينجاست آرامگاه قرار ملك بود در ملك آن بىهمال * به قول بزرگان شهنشه دو سال به شهنامه در ، شصت گويد كه بود * خدا داند از راز چرخ كبود اگرچه بسى خورد بهرام ، گور * سرانجام بهرام را خورد ، گور چو از پا درآمد سرافرازمرد * ورا هيچكس دستگيرى نكرد پادشاهى فيروز بن يزدگرد هژده سال و ده روز برفت او و فيروز بن يزدگرد * بيامد ز تأثير اين هفت گرد برادر بد او شاه بهرام را * برازنده بد خنجر و جام را وصيت پدر آنچنان كرده بود * به وقت شدن خون دل خورده بود كه پيروز باشد پس از گور شاه * بيايد چو او رفته باشد به راه چو بنشست بر گاه پيروزبخت * به دانش بياراست فيروز تخت كريم و رحيم و سرافراز بود * خرد با دل شاه انباز بود چو پيروز بن يزدگرد گزين * نهاد از بر اسب اقبال زين همه كارهاى پسنديده كرد * نبودى به ايام او رنج و درد چو ماه سما صورتى داشتى * به ديدار او خور سرافراشتى ورا سيرت و صورتى بود نغز * جهان استخوان دان و آن شاه مغز كشيده دو ابرو گشاده جبين * بر او شيفته خلق روى زمين به ايام او بند و زندان نبود * سر دشنهء تيز دندان نبود برهنه سر خنجرى كس نديد * نه آواز تير و كمانى شنيد ندانست كس شكوه را نيز نام * نه تيغى بجنبيد اندر نيام