حكيم زجاجى

1013

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به من بر ببخشود عامل ز مهر * چو گل تازه‌رو گشت بگشاد چهر مرا گفت رو گلهء شاه دار * دو ديده شب و روز بر راه دار برفتم به چوپانى شهريار * نبد كس مرا جز سگ سفله يار يكى روز با گله بودم به كوه * برفتم پى هيمه دور از گروه كشيدم از آن خار لختى به دوش * به گوشم ز گرگ آمد آنجا خروش نشستم پس سنگ و كردم كمين * نهادم من آن هيمه را بر زمين نهفته نگه كردم اى كامكار * به جايى كه بد گله و مرغزار يكى گرگ ديدم چو دشتى پلنگ * نهفتم سر خويش در زير سنگ سگ نر بيامد بر مادّه‌گرگ * باستاد برجاى گرگ سترگ برم لابه كردند با يكدگر * مرا گشت پرآتش غم جگر بر آن گرگ دررفت سگ همچو شير * زمانى به بالا شد آمد به زير چو آسوده‌خاطر شد آن سگ ز جفت * همان جا كه بد سر نهاده بخفت بشد گرگ بگرفت ميشى بزرگ * ببرد و به تك رفت چون باد گرگ چو آن گرگ آگاه بربود ميش * نجنبيد اين نر سگ از جاى خويش شدم آن دم آگه ز تخليط سگ * دويدم از آنجا كه بودم به تك گرفتم سگ . . . . . . . . . . . سخت * كشيدم از اينجا به زير درخت نگونش ز دار اندر آويختم * بر آن بىوفا خاك و خون ريختم چو بشنيد بهرام گفتار پير * به دل گفت سگ هست همچون وزير كه من ملك عالم سپردم به دو * به بد خود گمانى نبردم به دو مثل ز او شهنشاه با خويشتن * همىگفت در راه با خويشتن منم گفت چون سرشبان مرد پير « 1 » * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مرا بخت فرخنده بيدار شد * توان اين زمان . . . . . . . . در كار شد ز جعبه يكى تير بيرون كشيد * ز تيزى ندانست تا چون كشيد بداد آن به دست سرافرازپير * ورا گفت كاين را نگه‌دار و گير منم حاجب خاص بهرام شاه * بياسود درگاه خسرو پگاه

--> ( 1 ) در متن اصلى مصراع دوم اين بيت تكرار همين مصراع است .