حكيم زجاجى

990

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

پادشاهى اشك بن شاپور هفتاد و شش سال از آن مهتران يازده بوده‌اند * كه در داد و دين يك‌يك افزوده‌اند نخست از همه بود شاپور اشك * كه از وى روان عدو بد به رشك ز اشكانيان اندر آن روزگار * جهان‌جوى شاپور بد يادگار بود اشك فرزانه اشكان شير * كه او زان بود باب مرد دلير ز اشغان بن انسى او راست اصل * كه بابش بود رشنه پاك‌نسل پدر بر پدر مىكنم بر تو ياد * سياو [ و ] ش كاو [ و ] س بن كيقباد به ايام شاپور پاكيزه‌كار * مسيح آمد از پيش پروردگار بياورد انجيل و برخواند خوش * بر پادشاهان خورشيدوش به دو بگرويدند روشن‌دلان * نگشتند از امر او مقبلان دل شاه شاپور پركينه بود * به جان اندر آن كينه ديرينه بود براى غزا برد لشكر به روم * بياورد غارت از آن مرزوبوم بشد راه گنج سكندر گرفت * وز آنجا فراوان گهر برگرفت سكندر از اين بوم‌وبر برده بود * برآورد ز آن گنج آكنده دود به مردى بياورد از آن بوم باز * جهانگير شاپور گردن‌فراز به روم اندرون خلق در آب گشت * به خون جهان‌جوى داراب گشت بياورد بىمر اسيران روم * پراكنده هرجا به هرمرزوبوم چو آن كينه از روميان بازخواست * جهان كرد خسرو به سرنيزه راست ز اروند نهر آن ملك برگرفت * سر و دست استاد دربر گرفت بر آن غارت روم را پخش كرد * نباشد به « 7 » گيتى به كردار « 8 » مرد

--> بود ( 7 ) چو ( 8 ) بكابور