حكيم زجاجى
988
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
پادشاهى اسكندر رومى چهارده سال چو داراب را دل شد از چرخ ريش * نبد شاه آفاق ده سال بيش سكندر به ايرانزمين شاه شد * / سر و تاج او افسر ماه شد / « 1 » به خون ريختن پشت كردى چنان * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . نسل كيان كيانزادگان را همه برده كرد * / اسيران گرفت آن نكوهيدهمرد / ز شهزادگان اندر آن روزگار * فزون بود گفتند از شش هزار همىبرد هرجا كه مىشد اسير * ملكزادگان را در آن داروگير از ايشان همىكشت يكيك به شب * ندانست كس قتلشان را سبب چنين تا برآورد از ايشان دمار * بدىهاى او را كه داند شمار بر آن تا بگيرد جهان را به دست * سر خسروان كرد در خاك پست بكشت آن سران را و او خود نزيست * نبايد بر آن بىوفا كس گريست سر تاجداران براى كلاه * ببريد و افكند بر طرف راه ز شاهان هرآن كس كه شد زيردست * نياورد در كار آن شه شكست به دو داد آن ملكت و بوموبر * گذر كرد از آنجا چو مرغ بپر گروهى ز گردنكشان برگزيد * كه شاهى اميرى بديشان سزيد ملوك طوايف بدند آن گروه * نماند اندر آن پادشاهى شكوه جهان را بر آن سروران پخش كرد * به دفتر درون نامشان نقش كرد كتبهاى حكمت ز ايران ببرد * به داناى رومى ارسطو سپرد دگر هرچه بر جايگه ماند سوخت * به خشم و به كين آتشى برفروخت برفت از هرى تا لب كاشغر * بدانجا كه بد باجگاه پدر ولى اين سخن هست نزدم دروغ * ندارد دروغ اى برادر فروغ كه او در جهان جز خرابى نكرد * برآورد از جاى آباد گرد در ايران دو شش شهر آباد كرد * از آن پس كه بر خلق بيداد كرد
--> ( 1 ) اين مصراع با مصراع دوم بيت چهارم جابهجا شده است .