حكيم زجاجى
987
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
رسولان نمانند در راه دير * سر دشمن آرد ز بالا به زير از اوى است آيين پيك و [ بريد ] « 1 » * كبوتر كه اندر هوا مىپريد بياورد بر هرچه آموختش * به پرواز اندر هوا سوختش كبوتر شد از علم او نامهبر * نهفته بدى نامه در زير پر به پرواز چون بر فراز آمدى * كبوتر سوى جاى بازآمدى در اين كارهاى گران رنج برد * به كار اندر آن شغلها گنج برد دو شش لكتبى ( ؟ ) ورا بود نام * سرانجام افتاد و بشكست جام برفت از جهان برنخورده تمام * ببر دل روان ز اين پتيره مقام كه با هيچكس مهربانى نكرد * وگر كرد از وى برآورد گرد پادشاهى داراب بن داراب ده سال برفت او و داراب داراب شاد * بيامد كف درفشان برگشاد به مغرب عجم را يكى باج بود * كه آن خسروان را پى تاج بود به روم اندر آن خانه مىساختند * ز زر و طلا « 2 » . . . مىساختند سكندر به مغربزمين شاه شد * از آن خانه و باج آگاه شد چو آمد رسول از براى خراج * سكندر بپيچيد گردن ز باج فرستاده را گفت چون برشكفت * كه آن مرغ زرين شد اندر نهفت كه او را همهجاى زرين بدى * وز او تاج شه گوهرآگين بدى در جنگ داراب شه باز كرد * پى خانه چون مرغ پرواز كرد سكندر بيامد ورا خوار كرد * به بند عذابش گرفتار كرد جهان را سراسر سكندر گرفت * همى رسمهاى كهن برگرفت از آن پس كه داراب شهرى بساخت * ز مغرب سكندر سوى روم تاخت بيامد به ايران و شه را بكشت * چنين بود داراب را سرنبشت پى خانه گرديد چون مرغ جنگ * فتاد آخر كار بر خانه سنگ
--> ( 1 ) بديد ( 2 ) طلى