حكيم زجاجى

982

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه گيتى از آن اژدها شد خراب * به دم ، مرغ از او بر هوا شد كباب چو بشنيد كيخسرو دادگر * از آن اژدها گشت پرخون‌جگر حشر كرد و نزديك آن كوه شد * بدان اژدها مردم انبوه شد بكشتند مار كهن را به تير * ز خون شد همه خاك ره آبگير پس آن‌گه يكى آتش افروختند * تن اژدها را بدان سوختند يك آتشكده كرد شاه عجم * بدان كوه افروخت آتش به دم چو آن اژدها داشت كوشيد « * » نام * بدان كوه بودش قرار و مقام همان نام آن كوه كوشيد شد * بروبوم از آن پس بروبيد شد ملك بود گويند هشتاد سال * فروشد چو نزديكش [ آمد ] زوال خدا آدمى را كه خوانى فريد * يقين دان كه بهر فنا آفريد به رفتن بسى بنده آزاد كرد * به دانش درون دل آباد كرد از اين دار دنيا چو بربست رخت * به لهراسب داد آن شهى تاج و تخت به دست خودش تاج بر سر نهاد * به قدرش ز خورشيد برتر نهاد به نام نكو شد برون ز اين جهان * بزرگى او كرد نتوان نهان « 1 » به نام نكو مرد داننده مرد * دلا گرد و پيرامن بد مگرد پس از وى جهاندار لهراسب شاه * بيامد نشست از بر پيشكاه پادشاهى لهراسب صد و بيست سال نكوسيرت و پارسا بود مرد * بر مهتران ز آن بيفزود مرد نكونامى اندوخت مرد همام * به دو داد دارنده عمر تمام سراپرده او ساخت از بهر خويش * دگرگونه بد رسم و آيين پيش برآورد بر يك ستون چار طاق * نديده كسى جفت آن در عراق به گردش ز كرباس ديوار كرد * درش پيش . . . . . . . . . . . بر كار كرد همان ياره و طوق فيروزه ساخت * به كيوان سر خويش از آن برفراخت

--> ( * ) به اصفهان كوهى است سرخ كوشيد خوانند . مجمل التواريخ و القصص ، به تصحيح ملك الشعراء بهار ، ص 50 . ( 1 ) نهاد