حكيم زجاجى
973
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
بود . . . . . . . . . . . . . . . . ز راه خرد * نيايد پديد آفت الا ز بد ورا عيب ده بود بشنو ز من * بدان تا بگويى به هرانجمن يكى آنكه بيدادگر بود شاه * نبد عدل را در دلش جايگاه مه و سال با ظلم بوديش كار * دلش ميوهء عدل ناورد بار دگر آنكه بىشرم و آزرم بود * به كينه چو آتش دلش گرم بود شكمباره بد شاه بسيارخوار * نبودى بجز خوردنش هيچكار بدى پرگره روى مرد پليد * كس او را يكى روز خرم نديد به بد گفتن خلق شيب و فراز * زبانش بدى همچو مارى دراز همه قول آن شاه بودى دروغ * نبودى درون دلش را فروغ به هركار كردى دلاور شتاب * نبودى يكى كار او باصواب بترسيدى از هركه بودى برش * نگشتى مرادى از اين حاصلش برافروختى همچو آذرگشسب * نكوهيده را نام . . . . . . . . . . . . . . همان نامش اربدبيوراسب « 1 » نام بود * به بابل ورا جاى آرام بود يكى نامور پارسا بود مرد * برافشاند بر تاركش خاك و گرد به گفتار ابليس دون شد درشت * به چاه اندر افكند و او را بكشت . . . . . . . . . . . . . . . . . . بن شادمهر * كه در مهترى تازه بگشاد چهر كه از پشت او تاج و فروال « 2 » بود * بداختر شهى چنگ قتال بود سيامك پدر بود فروال را * نگويم از اين بيشتر حال را سيامك ز گلشاه دارد نژاد * برت كردهام نام آن جمله ياد به بابل نشستى سرافراز شاه * برآورد قصرى در آن جايگاه چو تاجى بدى قصر شه بر سپهر * ورا نام كلنگديس « 3 » كرده به مهر بر آن قصر بودى ورا جايگاه * سرش برگذشته ز خرچنگ و ماه ز پرخوردن او را دو دنبل ز دوش * برآمد همىكرد بانگ و خروش
--> ( 1 ) همان نامش اربد السف نام بود . ( 2 ) تاج بن فروال بن سيامك بن مشى بن كيومرث و تاج جد او بود . بهار ، ص 26 . اما در ص 24 همين اثر او شهنج بن فرواك هم آمده است . ( 3 ) اكليل ، اما كلنگديس به روايت مجمل التواريخ به تصحيح بهار است .