حكيم زجاجى

944

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نكو داشتى خويش و پيوند را * همان مردمان خردمند را به ايام او بند و زندان نبود * لبش روز و شب جز كه خندان نبود نكونام‌تر ز او در آفاق كيست * بدانى كه آن مير بىمر نزيست به ماه رجب روز آدينه مرد * به گيتى ره و رسم نيكو سپرد ز ششصد دو ده سال و بر سر سه سال * برفت آن پسنديدهء بىهمال دو سالش فزون بد ز پنجاه عمر * به شاهى درون بود كوتاه عمر بد او نه مه و سيزده روز مير * به دردم از اين زال فرتوت پير كه هردم سرى را كند پايمال * نه رستم به گيتى بماند ، نه زال تكين بود دستور ظاهر يقين * نباشد به گيتى نظير تكين ورا در حرم كرد مردم نماز * به رصافه بردند از آن‌جاى باز بد اين نامور سى و پنجم امام * ز عباسيان تا بدانى تمام از اين غصه در آب و در آتشم * بگويم به تو حال سى و ششم مدت خلافت مستنصر باللّه شانزده سال و ده ماه و هژده روز يقين كنيت او ابو جعفر است * ورا نام منصور نام‌آور است به مستنصرش مىكند خلق ياد * كريمى نظيرش ز [ مادر نزاد ] ز مولود او بازگويم نخست * وز آن روز كان نازديده برست چو او چارشنبه ز مادر بزاد * ملك بر فلك آفرين كرد ياد جدا شد ز مادر به وقت سحر * دلاور سيم روز . . . . . . . . . . . . . . . . ز پانصد فزون بود هشتاد و هشت * كه مستنصر مير موجود گشت در آن روز كاو شد امام جهان * به دو آفرين خواند چرخ از نهان فزون بود عمر وى از سى و پنج * يكى بود با همتش خاك و گنج ز ماه رجب چارده روز بود * كه او در جهان شاه پيروز بود بكردند بيعت بر آن نامدار * به طوع دل‌وجان صدور و كبار چو بر مسند سرفرازى نشست * به دانش دو دست بدان را ببست گشاده كفش ابر بارنده بود * به دل نقش نيكى نگارنده بود