حكيم زجاجى
945
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نگشتى از او فوت هرگز نماز * به درگاه حق عرضه كردى نياز سر سنت احمدى داشتى * ره و رسم دين فوت نگذاشتى جواد جهان بود آن پاكدين * بياراست عدلش زمان و زمين درون را منورتر از شمع كرد * كتبهاى عالم همه جمع كرد خزينه پر از خط منسوب داشت * درون خوش و خاطرى خوب داشت يكى مدرسه چون دل آباد كرد * به بغداد فرزانه بر ياد كرد ورا نام مستنصرى كرد شاه * ز ماهى برآورد تا برج ماه به طيب خرد كرد آكنده مغز * در او چار صفه بفرمود نغز امامى به هرصفه بد جايگير * ز هرمذهبى عالم و بىنظير يكى مالكى ديگر حنبلى * كه بودند آن هردو سرور ولى دگر شافعى و حنيفى دو مرد * در آنجا ره درس تكرار كرد يكى روز ناگه درش باز كرد * به مردم درم دادن آغاز كرد به انبارها قند و شكر بريخت * به خروارها نامور زر بريخت همه صحن آن بارگاه بلند * در آكنده خسرو به حلواى قند در آن روز افزونتر از صد هزار * درم خرج كرد آن شه كامكار در ايام آن شاه كشورگشاى * ز همدان زنى بود باعقل و راى ره مطربى نيك دانسته بود * نبد مثل او زير چرخ كبود ز همدان بد آن دختر خويشكام * ورا فضه كرده پدر بود نام يكى روز اندر حرم سور بود * در آن سور آن دخت مستور بود همه مطربان اندر آنجا به ساز * نشسته به شادى نشيب و فراز يكى دف زد و ديگرى چنگ و ناى * زنان پاىكوبان ميان سراى نظاره ز بالا همىكرد مير * ندانست كس را ز آن بىنظير ز خوبان كه جمع اندر آن خانه بود * ورا فضه در چشم خوشتر نمود بفرمود با خازن آن شهريار * بياورد نزدش درم ده هزار ز بالا بفرمود كردن نثار * بر آن ماهرويان همچون نگار زنان سربهسر از پى سيم و زر * فتادند از پاى بر يكدگر همه سيم و زر پاك برداشتند * يكى حبه برجاى نگذاشتند