حكيم زجاجى
939
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از آن جملهء خلق فرزانهتر * به رزم اندرون مير مردانهتر كسى كز هنر سر به گردون نهاد * چنان جاى را نام ارغون نهاد يكى قوم بودند دانا و مرد * پر از حيله و مكر و پركين و درد به وقتى كه التون « 1 » بدانجا نبود * دگرگونه شد راز چرخ كبود به مرو اندر آن بوموبر دوس خان * برآمد ز تن جان او چون دخان جهانگير چنگز بدانجاى بود * بر عمهء خويش برپاى بود به رسم عيادت بدانجا شده * چو خورشيد تابان به بالا شده در آنگه كه شد دوس خان در نهفت * به چنگز زن نامبردار گفت كه جفت مرا هيچ فرزند نيست * مرا جز شما خويش و پيوند نيست پسند آمد آن رأى او شاه را * نهاد از بر آسمان گاه را ورا اندر اين كار خان يار بود * ز بدها تنش را نگهدار بود نشستند در كشور دوس خان * بدان مهتران آسمان مدحخوان چو التون سوى جاى خود بازگشت * دلش ز آن سران با غم انباز گشت دو حاجب بد او را پراكندهگوى * به ميدان كينه درافكنده گوى به التون بگفتند كاى شهريار * ندارى به صد برزن و شهر يار مبادا كز اين هردو مير [ و ] امير * درآيد سر پادشاهى به زير كه آن هردو پرمكر و . . . . . . و كيد * به گردون كنند آن دو فرزند صيد دل شاه پرخشم شد ز آن دو تن * رسيد اين خبر سوى آن انجمن برفتند آن هردو سر پرشتاب * گذشتند مانند كشتى بر آب ز فرمان خان سركشيدند باز * به كين خنجرى بركشيدند باز سپه جمع كردند چون شير نر * پديد آمد از نامداران هنر همه خويش و پيوند را گرد كرد * بر او جمع گشتند مردان مرد چو عصيان ( ؟ ) شد از گفتهء خويشتن * رسولى فرستاد از آن انجمن 45
--> ( 1 ) التون خان ، پادشاه ختاى معاصر چنگيز خان و او را بكشت و ختاى را مستخلص گردانيد . تاريخ جهانگشاى ، ج 1 ، ص 29 و ايلچيان به بشارت اين فتح به حضرت قاآن روان كرد چون او نيز دررسيد به يكبار روى به موضع التون خان نهاد . همان ، 153 .